سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام. می خواستم این دفعه مطلب دیگه ای بنویسم ولی این زمستان مسیرم را عوض کرد. چند روز پیش اصفهان برفی آمد که این چند سال اخیر ندیده بودیم. ما اصفهانیها هم که شدیدا ذوق زده شده بودیم حسابی از شرمندگی افسردگیها و آلودگیها و خستگیها در آمدیم. ملت چنان برف بازی کردند که فکر کنم باید توی تاریخ نوشت. باور کنید تا ساعت چهار صبح از پارک بغل خانه مان صدای جیغ و شادی می آمد.

من و دخترانم هم از قافله عقب نماندیم و در حقیقت جلو افتادیم چون همان غروب آفتاب رفتیم همین پارک نزدیک خانه و حسابی برف بازی کردیم.

نکته جالب این که شمیم چقدر از این کار خوشش آمده بود. با شیما کمی بازی کردیم. برف را با دست شمیم برمی داشتم و می زدم به شیما. قبلش هم کمی تاب بازی کردیم ولی چون زنجیر تاب خیلی سرد بود شمیم نمی توانست سرمایش را تحمل کند و دستش را رها می کرد. بعد از آن خواستم شمیم را بگذارم توی ماشین و خودم بروم با شیما بازی کنم ولی تا دید دارم می روم طرف ماشین خودش را به سمت مقابل هل می داد و گریه می کرد تا به بازی ادامه دهد. دلم نیامد مانع شادی دخترم شوم. باز کمی به بازی ادامه دادیم و بعد هم ماشین را به نزدیکترین فاصله با خودمان آوردم و همین طور که شمیم توی ماشین بود با هم بازی می کردیم.

خلاصه شمیم اولین زمستان برفی عمرش را به چشم دید و کلی هم حال کرد.

 

اینجا بود که شمیم دستاش یخ کرده بود و نمی توانست زنجیر تاب را بگیرد

این هم آدم برفی شیما البته چون دخترم تا حالا برف زیاد ندیده بود تجربه ای هم در درست کردن آدم برفی نداشت. ولی باز هم تمام تلاشش را کرد.

توی زاینده رود که آب نبود ولی تا دلتان بخواهد آدم بود که برف بازی می کردند.

این یکی از مناظری است که احتمالا این روزها همه در شهرشان دیده اند ولی برای من خیلی خیلی جالب بود و تقریبا ذوق مرگ شدم از بس قشنگ بود.

این هم تصویری که شاید کاملا منحصر به فرد باشد شاید سی و سه پل را برفی دیده باشید و شاید هم بدون آب ولی مطمئنا تاکنون تجربه دیدن پلی به این بزرگی بدون آب و پراز برف نداشته اید.

به نظر شما قدیمیها چه ایده ای داشتند پلی به این عظمت با آن همه امکانات کم روی زمین به این گستردگی بزنند؟شاید می خواستند بگویند ما هم بلدیم پل بسازیم حتی اگر آب نباشد.

باورکنید آن قدر زاینده رود را خشک دیده ایم که حتی از خاطراتمان هم پاک شده است و مانده ایم چرا قدیمیها که کارشان بدون حساب و کتاب نبوده چرا همچین کرده اند.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب