سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بعد از مدتی که خیالم از بابت مشکلات شمیم راحت شد پیگیر امور کاردرمانی و گفتار درمانی شدم. از هرجا که به فکرم می رسید پرس و جو کردم و در مورد کارایی مرکز تحقیق نمودم. آخر سر به این نتیجه رسیدم که مرکز حضرت ابوالفضل بهزیستی و مرکز  خصوصی آرمان بیش از سایر مراکز معتبر و موثر هستند. با مراجعه به مرکز حضرت ابوالفضل فهمیدم که مدتی باید توی نوبت باشم. قبلا هم گفتم وقتی آدم مشکلی پیدا می کند فکر می کند همین یک نفر توی دنیا مشکل پیدا کرده اما وقتی به مراکز و موسسات مربوطه مراجعه می کند می بیند از بس بقیه هم مشکل دارند دیگر کسی به او اهمیت نمی دهد. وقتی دیدم نوبت گیرم نمی آید هم ناراحت شدم و هم خوشحال.

ناراحت از این که چرا این همه طفل مریض هست و خوشحال از این که پدر و مادرانی مسئول و پیگیر هستند که تمام کارهای ممکن را برای فرزند دلبندشان انجام می دهند و از این که فرزندشان دچار چنین مشکلی شده ناامید نمی شوند.

وقتی از مرکز حضرت ابوالفضل ناامید شدم به مرکز آرمان رفتم و آنجا با مسئول مرکز که خودش لیسانس کاردرمانی دارد صحبت کردم و وضعیت شمیم و عملهایش را توضیح دادم گفت اول از دکترش بپرس اشکالی نداشته باشد بعد بیا تا برایت وقت تعیین کنم.

در آن زمان که اول خرداد بود شمیم هم می نشست و هم سینه خیز می رفت

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب