سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام. عید قربان برهمه عزیزان مبارک باد. امروز به خاطر این که فراغت بال بیشتری داشتم به وبلاگ برخی از دوستان سرزدم و بوی یاس و ناامیدی و نگرانی از برخی از این وبلاگها به مشامم می رسید خواستم برای هرکدام جواب بنویسم اما دیدم توی وبلاگ خودم بنویسم بهتر است چون هم این دوستان به وبلاگم سر می زنند و هم مبسوط تر می توانم بنویسم.

بیشتر والدین نگران وضعیت جسمی و ذهنی کودکان دلبندشان هستند. این نگرانی را با تمام وجود درک می کنم چون فرزند خودم هم بسیار مشکل داشت و هنوز هم دارد اما وقتی می بینم مشکلات قبلی به خوبی حل شد و خدا همه جا یار دخترم بود ایمان دارم که مشکلات پیش رو هم حل خواهد شد. سعی می کنم این چند مورد را همیشه به خاطر داشته باشم:

1- خدایی که چنین انسانی آفریده مطمئنا او را به حال خود رها نخواهد کرد. نمی دانم در کتاب درسی شما هم داستان روباهی که دست و پا نداشت بود یا نه؟ مردی به فکر فرو رفته بود که این روباه بی دست و پا از کجا ارتزاق می کند. خدا شیری را فرستاد که شکاری کرد و بقیه شکار برای چندروز آن روباه ماند. آیا خدایی که حیوانات را سیر می کند خدایی که یوسف را از چاه به قصر عزیز مصر می برد خدایی که حضورش را در جای جای زندگیمان می بینیم و لطف و مهربانیش را لحظه به لحظه لمس می کنیم راضی می شود این گلهای بی خار تنها بمانند. آیا فکر نمی کنید که ما را تنها وسیله ای مطمئن برای نگهداری از گلهای زیبایش در مزرعه دنیا می داند و وقتی ما به نحوی توانایی انجام ماموریتش را نداشته باشیم مامورانی بهتر برایشان خواهد فرستاد؟

من از اول مهر که دختر بزرگترم به مدرسه رفت تا روز دوازدهم مهر دربه در دنبال کسی می گشتم که دخترم را نگه دارد و مرتب از خدا می خواستم آدم دلسوزی سرراهم قرار دهد. از اول دنبال مهد می گشتم با مربی خصوصی اما دو جا دخترم را دو روز گذاشتم و نتوانستند شرایط مرا بپذیرند. چند روز هم خانه خانمی بردم و او نپذیرفت دو روز هم خانه اقواممان بود. تا این که خانمی را یک کوچه بالاتراز خودمان پیدا کردم که حاضر شد دخترم را بپذیرد او دوپسر محصل دارد که شده اند دو برادر دلسوز برای دخترم. یک مادر بزرگ مهربان هم دارند که او هم همبازی دخترم شده. ان قدر این خانواده با شمیم اخت شده اند و ازش مراقبت می کنند که باور کنید خودمان هم نمی کنیم. من در زندگیم این جوری خدا را دیدم اگر شما هم در زندگی خودتان دقیق شوید مطمئنا رد پای خدا را بسیار عمیق و نزدیک خواهید دید.

2- آنچه که می خواستیم بشود مهم نیست. گذشته ها گذشته و ماهر چه خود را درگیر گذشته کنیم از آینده باز خواهیم ماند. مهم این است که فعلا فرزند ما سالم نیست و باید مشکل او را با ظرفیتی که این مشکل برایش فراهم کرده بپذیریم تا بتوانیم برای آینده اش اقدام کنیم. وقتی بپذیریم که بچه ی سندروم داون مثلا تا قبل از سه سالگی راه نمی افتد دیگر ناراحت نیستیم که چرا فرزند من در یک سالگی راه نیفتاده است، چون بچه های سالم یک سالگی راه می افتند. مگر بچه ی من سالم است که انتظار داشته باشم یک سالگی راه بیفتد؟ هرچه هم ناراحت باشم که چرا بچه ی من سالم نیست که در زمان مقرر راه بیفتد فقط خودم را از بین برده ام. پس فقط دختر خودم را می بینم و او را با هیچ کس دیگری مقایسه نمی کنم  هر روزش را با دیروز خودش مقایسه و ذوق پیشرفتش را می کنم و همیشه از خدا می خواهم یک لحظه تردید و نگرانی و نارضایتی به دلم راه ندهد. البته من دوست داشتم فرزندی سالم داشته باشم ولی حالا که خدا برایم این جوری مقدر کرده مگر من که بنده ای ناچیز هستم می توانم غیر از راضی بودن به رضای او کاری انجام دهم. مطمئنم که هرکار دیگری عبث و بیهوده خواهد بود. پس خدایا همان طور که ظرفیت داشتن چنین فرزندی را در من دیدی ظرفیت پذیرش و نگهداری او را هم به من عطا کن.

اگر ان قدر که در زبان به خدا توکل می کنیم در عمل و از ته قلب به خدا توکل می کردیم مطمئن باشید که زندگی بهتری داشتیم. خدا پیشرفت روحی بندگانش را در گرسنگی، فقر و بیماری قرار داده و وقتی کسی در این موقعیتها قرار می گیرد یعنی خدا راه پیشرفت را برای او مهیا کرده پس چرا وقتی او که خدای ماست راه را برایمان هموار کرده در آن قدم نگذاریم و از خودش نخواهیم که در این مسیر دستمان را بگیرد و نگذارد شیطان با وسوسه هایش از این راه منحرفمان کند؟ فکر می کنم مطلب مربوط به عید قربان آقای آذرخش تکمیل کننده مطلب من باشد. برای مطالعه اینجا راکلیک کنید.

دوستان بیاییم یاس و ناامیدی و نگرانی را دور بریزیم و بدانیم که

با وجود خدا نه ما تنها هستیم و نه فرزند ناسالممان.

[ ۱۳٩٢/٧/٢٤ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب