سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام .

اندر احوالات شمیم خانوم شیطون این که در مسافرت عتبات دعا کردن و نماز خواندن را یاد گرفته و هروقت هرکدام از ما می خواهیم نماز بخوانیم فوری می آید جانماز را سمت خودش می کشد و می خواهد نماز بخواند و حتما هم باید چادر شیما را سرش کند:

ا

اینجا هم شمیم در بین الحرمین مقابل حرم آقا اباعبدالله علیه السلام مشغول دعا است:

 

این هم عکسی با خواهرش شیما دارد باز هم در همان مکان:

این عکس را در شب ولادت با سعادت آقا امام حسین علیه السلام انداختم و ازدحام جمعیت هم به خاطر همین مناسبت است.

2- این عکسها از مطلب قبلی است که چون در صفحه نمایش وبلاگ دیده نمی شد دوباره می گذارم :

شمیم وقتی گرسنه می شود بدون سروصدا می رود سرسفره اول همه نانها را پخش می کند و بعد هم یک تکه برمی دارد و مشغول خوردن می شود. چند روز قبل از فرط خستگی صبح دیر بیدار شدم وقتی دیدم شمیم نیست به سرعت به جستجویش پرداختم و او را در این وضعیت در آشپزخانه پیدا کردم:

 

از وقتی درکش بالاتر رفته حسابی به همه جا کار دارد و یکی از جاهای مورد علاقه اش کابینت است که می رود همه چیزش را بیرون می ریزد. اینجا یک کاسه را شکسته و چون خودش فهمیده که کار بدی کرده پیش پیش گریه را سرداده تا دعوایش نکنم:

 

 

یکی دیگر از جاهای مورد علاقه اش کمد لباس است. تا غافل شوی می رود به اطاق شیما و کمد لباسش را به هم می ریزد و البته از پوشیدنشان هم غافل نمی شود: