سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

یکی از آثار پر برکت وجود کودکان سندروم نزدیکی قلبی بین والدین کودکان است. الان به لطف شبکه های اجتماعی متنوع من دوستانی در سراسر کشور دارم که یک یک آنها مثل اعضای خانواده ام برایم عزیز هستند و هرچند بسیاری از آنها را هنوز ندیده ام اما دلم برایشان می تپد و مترصد فرصتی هستم تا به دیدارشان بشتابم. بچه های سندروم داون مثل آهن ربا هستند برای من. هر جا که باشند به سمتشان کشیده میشوم.

در این چند روز اخیر دو حس کاملا متضاد را با هم تجربه میکنم.

یکی حس خوب حضور در کنار فرشته کوچولوی عزیزم امیر متین که سعی میکنم در پست بعدی بهش بپردازم و دیگری حس بد فراق امیر علی کوچولوی نازنین.

مادر امیرعلی بهترین دوستم بود که علی رغم سن پایینش مشکل فرزندش را کاملا پذیرفته بود و از جان مایه میگذاشت برای پسرش. در هفت ماهگی با چه زحمتی در شهر غریب دلبندش را به تیغ جراحان سپرد تا قلبش را عمل کنند و چه دلسوزانه مراقبتهای بعد از عمل را انجام داد و امیر کوچولو خیلی زود بهبود یافت و طی سه چهار ماه رشد خوبی کرد و دل همه ما شاد شد.

اما دریغ و درد که قهرمان کوچولوی ما اسیر پزشکان بی مسوولیت و اهمال کاری شد که او را به جرم تنها یک کروموزوم اضافه داخل آدم حساب نکردند و کم کاریهای این چند انسان نما باعث شد پسرکم به خاطر یک اسهال ساده گرفتار چنگال مرگ شود. 

آیا واقعا کسی که بویی از انسانیت برده باشد حاضر است از بیماری یک حیوان بگذرد؟ چه رسد به یک انسان. به کودک معصومی که تنها گناهش تنها یک کروموزوم اضافه بود.

بسیار پریشان و دل غمینم و تمام وجودم آتش میگیرد وقتی جمله آن پزشک از خدا بیخبر به یادم می آید. به مادر بچه گفته بود بچه ات سندرومه؟ بچه دیگری غیر از این داری؟ و وقتی پاسخ هر دو جمله را آری یافت به مادر گفت  برو سه روز دیگر بیا. یعنی او را اینقدر قابل زندگی کردن ندانست که دارو برایش تجویز کند. یکی نبود به آن حیوان صفت بگوید مگر تو خدایی؟وقتی خدا خواسته چنین موجودی بیافریند تو چه عددی هستی که بخواهی حساب کنی ارزش درمان کردن دارد یا ندارد؟ مگر تو قسم نخوردی که برای نجات انسانها بکوشی؟نکند این طفل معصوم در نظر تو انسان نبود؟بعد هم مگر آدمهای سالم غیر از دروغ و کلک و دغلکاری چه میکنند؟حالا چون یک نفر این توانایی را ندارد نباید زنده بماند؟

دلم میسوزد. تمام وجودم میسوزد که چطور یک آشیانه ویران شد بخاطر ندانم کاری بخاطر سهل انگاری و اهمال. دلم میسوزد که مادری در فراق پسرکش خون میگرید و من کاری از دستم ساخته نیست. دلم میسوزد که زندگی سلما کوچولو خواهر امیر علی هم سیاه شد بخاطر اهمال کاری یک مشت بیسواد که اسم پزشک را یدک میکشند. دلم میسوزد که وارثان ابو علی سینا و ابوریحان به جایی رسیده اند که با دید تنگ و شعور گنجشکی خود برای مرگ و زندگی انسانها تصمیم میگیرند. 

دلم میسوزد ولی چه سود؟ بگذار بسوزد.                    پی نوشت:تمام صحبتهایی که شد فقط مربوط به چند پزشکی است که در قبال امیر علی کوتاهی کردند و گر نه هیچ کس منکر تلاشهای پزشکان دلسوزی که همه توانشان را وقف بهبود بیماران میکنند نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٤/٢/۱٤ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب