سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مدتی است که هرچه تلاش میکنم کمی وقت آزاد پیدا کنم و مطلبی بنویسم کمتر موفق می شوم. الان هم چیزی به ذهنم نمی رسد.

جالب است روزی یک مطلب توی ذهنم می نویسم اما حالا...؟

شمیم الان چهارسال و دوماهه است. به مهد عادی می رود و دوست خوبی به نام شیرین دارد. همثحبتی با شیرین روی صحبت کردنش هم تاثیر گذاشته و شمیم کلمات جدید را واضحتر بیان می کند. صرف فعل را هم کم کم دارد یاد می گیرد. مثلا نیخوام. میخوام.بخواب. بخوابم. خوابم میاد.

جالبتر از همه نحوه بیان زیبای این کلمات است که دل من ضعف می رود برایش و پافشاریها و لجبازیهای کودکانه اش که از الان می خواهد حس استقلالش را به رخم بکشد و این مرا به آینده روشنش امیدوارتر می کند و فکر می کنم همین گونه که الان یک کلام روی خواسته اش می ماند و به هدف می رسد در آینده هم گلیمش را از آب بالا خواهد کشید.

[ ۱۳٩٤/٩/٢۸ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب