سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

چند  ماه قبل منزل یکی از دوستان بودیم. موقع شام من برنج راتوی بشقابها می ریختم. هرچه برای شمیم غذا میریختم قبول نمیکرد. در اخر قابلمه را جلویش گذاشتم و گفتم بیا هرچه میخواهی خودت بردار.در کمال تعجب دیدم تکه ای ته دیگ برداشت و مشغول خوردن شد. خیلی ذوق کردم که یاد گرفته سلیقه به خرج بدهد. ان شب سهم ته دیگ من و پدرش را هم خورد.

قلب

چند روز قبل اصلا حالم خوب نبود دوسه ساعتی خوابیدم. شمیم که حسابی حوصله اش سررفته بود دور و برم می پلکید و سعی میکرد مرا بیدار کند. من هم حال بلند شدن نداشتم. کلی که باهام کلنجار رفت و موفق نشد گفت مامان گلم پاشو گیگه. از ذوق این که موفق شده جمله چهار کلمه ای بگوید مثل فنر از جا پریدم و بغلش کردم و گفتم عززززیز دلم فدات بشم که جمله چهار کلمه ای گفتی. بچه هاج و واج به من خیره شده بود و معنی حرفم را نفهمید. اما خوشحال بود که بالاخره مرا از رختخواب جدا کرد.

[ ۱۳٩٥/٢/۱٧ ] [ ۸:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

واقعا که عجب حدیثی است این روزگار. یک روز اینقدر یک چیز برایت مهم و ارزشمند است که خودت هم متعجب می شوی و یک روز آن قدر همان چیز برایت بی اهمیت می شود که اصلا انگار نه انگار وجود دارد.

شده حکایت این خانه. روزی فقط در فکر این بودم که وای اگر یک روز نتوانم به خانه ام سربزنم چه می شود. اما امروز شاید ماهی یک بار به زور بتوانم سری بزنم و تارعنکبوتهایش را پاک کنمناراحت.

البته نه این که بی خیال شوم بیش از یکسال است که هیچ رغبتی به خرید اینترنت ندارم چرا که به یک هفته نرسیده مورد سرقت قرار می گیرد و تمام می شود. مگر این که فرصتی پیش بیاید بتوانم از سیستم دوستی آشنایی استفاده کنم و مطلبی بنویسم و این مواقع هم اینقدر اتفاقی و بدون پیش زمینه می آید که چیزی به ذهنم نمی رسد بنویسم.

تازه گاهی مثل مطلب قبلی این قدر عجله ای می شود که بعد از ارسال می بینم چیزی نیامدهچشمک.

خلاصه که حکایتی شده

[ ۱۳٩٥/٢/۱٦ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب