سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دوستان سلام عید فطر بر عاشقان و روزه داران مبارک. ان شالله عیدی همه پس از سی روز عبادت و روزه داری سلامتی و دلخوشی و آمرزش گناهان باشد.

از وقتی وبلاگم را ساختم با خودم عهد کردم مرتب سر بزنم و مطلب بگذارم و دانسته های جدیدم را در این مکان به اشتراک بگذارم اما از قبل از عید به این طرف اینترنتم مشکل دار شده و مشکلش هم این است که همسایگان عزیز که دانشجوی دانشگاه روبرو میباشند زحمت ترافیکم را میکشند و هرچه باشد قبل از یکماه تمام میشود و جالب هم اینجاست که هر مدل رمز هم میگذاریم دوستان سریع کشف میکنند. مطمینم اگر این استعداد را صرف درسشان میکردند الان همه یا ابوریحان بودند یا ابوعلی سینا.

بخاطر همین مجبورم از گوشی برای مطلب گذاشتن استفاده کنم که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد. مثلا یک هفته پیش کلی مطلب نوشتم و موقع ارسال اشتباها دستم خورد روی دکمه بستن و تمام مطالبم رفت. بخاطر کوچک بودن صفحه و نزدیکی دکمه ها این مشکل زیاد پیش میاید.

مدتی است که درگیر از پوشک گرفتن شمیم هستم و الان پس از چهل روز به لطف خدا پیشرفت بسیار خوبی داشته و تقریبا نود درصد مواقع همکاری میکند. آن ده درصد باقیمانده هم بخاطر سهل انگاری خودمان است چون هنوز خودش نمیتواند خبر کند ولی وقتی میبریمش دستشویی جیش میکند و تقریبا در طول روز شلوارش خشک می ماند. شبها هم که اصلا جیش نمیکند. فکر کنم ان شالله تا اول مهر این پروژه مهم به اتمام برسد و بتوانم با خیال راحت به مهد ببرمش.

راستی توانستم شمیم را در یک مهد خوب عادی ثبت نام کنم.بدون هیچ مشکلی. حتی استقبال هم کردند و گفتند هم برای پیشرفت شمیم خوب است و هم برای بچه های عادی که از الان با بچه های متفاوت آشنا شوند.

خیلی از این طرز فکرشان خوشم آمد و چشم براهم اول مهر شود و دخترم به مهد برود.

 

 

[ ۱۳٩٤/٤/٢٧ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

درست است که ما در ضایعه سندروم داون نمی توانیم کروموزوم مخرب اضافی را حذف کنیم ولی خوشبختانه این موضوع را می توان جزو بیماریهایی محسوب کرد که در مورد نوروپاتولوژی (اشکال مغزی نخاعی) آن تحقیقات و اقدامات زیادی انجام شده است. وقتی پاتولوژی یک ضایعه مشخص شود می توان برای آن مسیر درمان طراحی یا حداقل عملکرد تخریبی آن را محدود کرد. در سندروم داون، شلی عضلات در تمام اندامها و حتی عضلات سرو صورت بارز است. باید توجه داشت که به دلیل تاثیر کروموروم مخرب، مراحل تکاملی کودک در تمام زمینه ها دچار اختلال خواهد شد که این مساله باعث ایجاد عیوب ذهنی و حرکتی می شود. طی یک مطالعه تحقیقاتی مشخص شد که پروتکلهای درمانی فعلی هنوز برپایه نوروپاتولوژی نیست. در حالی که مشکلات این کودکان مانند بزرگی زبان و باز بودن دهان تا حدودی با توانبخشی قابل رفع است. در کشورهای غربی چون امکاناتشان در این قسمت وسیع تر است بیشتر بر اعمال جراحی تکیه می کنند اما اگر ما برنامه های منظم و مستمر توانبخشی داشته باشیم شلی عضلات و کندی مراحل رشد نیز تا حدود زیادی قابل کنترل است. گاهی در برخی کودکان تاثیرپذیری منفی کرموروم اضافه به حدی است که اقدام منسجم توانبخشی هم به طور کامل نمی تواند تمام اختلالاتی که در کودک به وجود می آید را در حد قابل قبولی کنترل نماید. اما اگر پروسه درمان براساس نقصهای مغزی نخاعی استوار باشد تقریبا تمام اختلالاتی که قرار ست در کودک مبتلا به سندروم داون ایجاد شود می تواند قابل کنترل باشد و در مواردی هم می تواند رفع شود. درست است که در سندروم داون نمی توان کرموزوم مخرب اضافی را حذف کرد اما خوشبختانه بسیاری از اشکالات ظاهری را می توان کاهش داد.در درمان یا کنترل منفی کلینیکی کودک مبتلا به سندروم داون باید به مواردی اشاره کرد: از جمله این که تشخیص این کودکان به محض تولد و هدایت سریع آنها به سیستم توانبخشی ضروری است تا با قرار گرفتن کودک در مسیر درمان صحیح،اختلالات نوروپاتولوژی پیش نیاید. در این صورت هم هزینه بهبود کمتر و هم نتیجه سریع تر و کاملتری خواهیم گرفت. همچنین والدین کودک باید آمادگی این را داشته باشند  که حداقل روزی سه الی پنج ساعت با کودک خود در منزل تمرین کنند. این تمرینات در اساس اقدامات توانبخشی (کاردرمانی های ذهنی، جسمی و گفتار درمانی ) و زیر نظر درمانگران باید صورت بگیرد. ضروری است پروسه درمان توانبخشی به طور منظم و مستمر تا 5 سالگی ادامه پیدا کند. از طرفی دیگر درمانگران باید با تمام اختلالاتی که در مسیر رشد و تکامل کودک بروز پیدا می کند آشنایی داشته باشند  و پروتکل درمانی خود را به نحوی اجرا نمایند که قل از این اختلالات بتوانند آنها رادر مسیر درمان قرار بدهندو از بروز عوارض ثانویه جلوگیری کنند. به طور مثال میدانیم که از همان ابتدا یک تنبلی ذاتی در این کودکان وجود دارد که می توان با استفاده از رفلکسهای اولیه کودک اولین پارامترهای تحرک را در کودک ایجاد کنیم. با این کار نه تنها مفاصل کودک را به حرکت در آورده ایم بلکه می توانیم با ایجاد شرایط محیطی مناسب و ایجاد انگیزه در کودک، وی را به تحریک بیشتر در جهت ارتقای تکامل رشدی تشویق کنیم. قبل از تحریک این رفلکسها یا همراه با آن می توانیم از ماساژ اندامها بخصوص کف دستها استفاده کنیم تا با انجام دادن ماساژ، کودک از تمام اعضای بدن خود آگاهی پیدا کند و علاوه بر آن تحریک حسی مناسب بیشتری برای کودک برنامه ریزی شود. لازم به ذکر است تحقیق کوتاه مدت شش ماهه نشان داد با مالیدن ماده ای که بتواند روی پوست را به صورت چسبنده فراگیرد و سطح پوست را پوشش دهد و با خشک شدن قابلیت کشسانی به پوست بدهد، می توانیم از فرآیندهای وسیع تر نقشه مغز برخوردار شویم. هرچند این مساله را با تحقیق بیشتر هنوز کاملا به اثبات نرساندیم ولی ملاحظه شد مالیدن این ماده در سرعت دادن به رشد حرکتی و تکاملی کمک قابل قبولی می کند. در عمل به کارگیری این ماده (گل، خمیر یا تخم مرغ و شیرقند، کتیرا و غیره) که بسیار ارزان و قابل دسترس است در روند تکامل زبانی وحرکتی این کودکان کمک خوبی می کند. همچنین تحقیق یک دانشجوی دکتری روانشناسی نیز نشان داد اختلاف معناداری بین گروهی که اقدام به مالیدن این ماده کرده و نکرده اند وجود دارد. ولی تعداد گروه شاهد و کنترل نسبتا کم بود و آن هم لازم است به تعداد بیشتر و در مدت زمان طولانی تری مورد بررسی قرار گیرد. علاوه بر اینها، در رشد سیستم نخاعی و ساقه مغز تعدادی رفلکسهای ساقه مغز وجود دارد که با تحریک این رفلکسها یک سری حرکات غیرارادی بروز پیدا می کند. حال اگر این تحریکات همراه با تحریکات بینایی و شنوایی باشد موجب بروز انگیزه در کودک خواهد شد که به دنبال آن یک سری حرکات هدفمند و ارادی در کودک دریافت خواهیم کرد و پروسه حرکتی از حالت ساده به حرکات هدفمند و ارادی منجر خواهد شد. در ضمن لازم است در پروسه درمان، والدین متوجه روند تخریب کروموزوم اضافه بشوند. در هر صورت این کروموزوم به مرور فرایند تخریبی در سیستم مغزی نخاعی کودک ایجاد می کند و اگر در انجام درمان غفلت کنیم این عملکرد تخریبی کرموزوم شدت می یابد. بنابراین استفاده از امکانات وسیع و انجام درمان توانبخشی(روزی سه الی پنج ساعت) در منزل و مراکز توانبخشی در شش سال اول زندگی این کودکان ضروری است.

از طرف دیگر از آنجا که فرآیندهای تصحیح ساختار و عملکرد نورون منحصرا به وسیله توانبخشی اندامها میسر نیست، باید این کار تحت نظر یک تیم توانبخشی که پایه های neuro rehabilitation آن بر اساس نوروپاتولوژی این بیماری است انجام شود و در جهت افزایش توجه و تمرکز رفع اختلالات حسهای سطحی و حتی مراحل آموزشی حرکت اقدامات لازم را انجام دهند.

در آخر هم باید در نظر داشت اختلالات اندام و سروصورت در این کودکان بازتاب مشکل مغزی نخاعی است که در اثر وجود کروموزوم اضافی به وجود می آید. ضروری است توانبخشی تحت نظر تیمی انجام شود که هم داون را خوب بشناسد و هم اطلاعات کافی و لازم را در مورد سیستم مغزی نخاعی داشته باشد و مسوول تیم نیز با دانش کافی در همه قسمتهای توانبخشی بتواند در کنترل و هدایت برنامه های توانمندی لازم را داشته باشد.

[ ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

حالم از کلمه ترحم بهم میخورد. به نظرم منفورترین کلمه در ادبیات فارسی همین کلمه است. با این که اصلا برخورد نامناسب مردم اذیتم نمیکند و با این که اینقدر به وجود شمیم افتخار میکنم که هرگاه کسی حرفی بزند متقاعدش میکنم که اشتباه کرده ولی برخی اصرار دارند حالی کنند که نسبت به من  ترحم میشود. براحتی چنین افرادی را از حلقه ارتباطاتم حذف میکنم اما گاه آنقدر به من نزدیکند و غیر قابل حذف که نمیدانم چکنم.

متاسفانه اینقدر هم به درستی نگرششان اعتقاد دارند که اگر از حالا تا روز قیامت هم مجادله و مباحثه کنم باهاشان هیچ تغییری در نگرششان بوجود نخواهد آمد.

واقعا عقلم به جایی نمیرسد . یک بار یک نفر من گفت تو دیوانه ای که داری چنین زندگی ای را تحمل میکنی. گفتم مگر نمیگویی دیوانه ام؟ مگر نمیگویی زندگی ام؟ من دوووووووست دارم با همین دیوانگی همین زندگی را ادامه دهم. حتی برای نوع زندگی کردنم هم باید از شما نظر بخواهم؟

واقعا که!!!!!!!!!!!

 

[ ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

یکی از آثار پر برکت وجود کودکان سندروم نزدیکی قلبی بین والدین کودکان است. الان به لطف شبکه های اجتماعی متنوع من دوستانی در سراسر کشور دارم که یک یک آنها مثل اعضای خانواده ام برایم عزیز هستند و هرچند بسیاری از آنها را هنوز ندیده ام اما دلم برایشان می تپد و مترصد فرصتی هستم تا به دیدارشان بشتابم. بچه های سندروم داون مثل آهن ربا هستند برای من. هر جا که باشند به سمتشان کشیده میشوم.

در این چند روز اخیر دو حس کاملا متضاد را با هم تجربه میکنم.

یکی حس خوب حضور در کنار فرشته کوچولوی عزیزم امیر متین که سعی میکنم در پست بعدی بهش بپردازم و دیگری حس بد فراق امیر علی کوچولوی نازنین.

مادر امیرعلی بهترین دوستم بود که علی رغم سن پایینش مشکل فرزندش را کاملا پذیرفته بود و از جان مایه میگذاشت برای پسرش. در هفت ماهگی با چه زحمتی در شهر غریب دلبندش را به تیغ جراحان سپرد تا قلبش را عمل کنند و چه دلسوزانه مراقبتهای بعد از عمل را انجام داد و امیر کوچولو خیلی زود بهبود یافت و طی سه چهار ماه رشد خوبی کرد و دل همه ما شاد شد.

اما دریغ و درد که قهرمان کوچولوی ما اسیر پزشکان بی مسوولیت و اهمال کاری شد که او را به جرم تنها یک کروموزوم اضافه داخل آدم حساب نکردند و کم کاریهای این چند انسان نما باعث شد پسرکم به خاطر یک اسهال ساده گرفتار چنگال مرگ شود. 

آیا واقعا کسی که بویی از انسانیت برده باشد حاضر است از بیماری یک حیوان بگذرد؟ چه رسد به یک انسان. به کودک معصومی که تنها گناهش تنها یک کروموزوم اضافه بود.

بسیار پریشان و دل غمینم و تمام وجودم آتش میگیرد وقتی جمله آن پزشک از خدا بیخبر به یادم می آید. به مادر بچه گفته بود بچه ات سندرومه؟ بچه دیگری غیر از این داری؟ و وقتی پاسخ هر دو جمله را آری یافت به مادر گفت  برو سه روز دیگر بیا. یعنی او را اینقدر قابل زندگی کردن ندانست که دارو برایش تجویز کند. یکی نبود به آن حیوان صفت بگوید مگر تو خدایی؟وقتی خدا خواسته چنین موجودی بیافریند تو چه عددی هستی که بخواهی حساب کنی ارزش درمان کردن دارد یا ندارد؟ مگر تو قسم نخوردی که برای نجات انسانها بکوشی؟نکند این طفل معصوم در نظر تو انسان نبود؟بعد هم مگر آدمهای سالم غیر از دروغ و کلک و دغلکاری چه میکنند؟حالا چون یک نفر این توانایی را ندارد نباید زنده بماند؟

دلم میسوزد. تمام وجودم میسوزد که چطور یک آشیانه ویران شد بخاطر ندانم کاری بخاطر سهل انگاری و اهمال. دلم میسوزد که مادری در فراق پسرکش خون میگرید و من کاری از دستم ساخته نیست. دلم میسوزد که زندگی سلما کوچولو خواهر امیر علی هم سیاه شد بخاطر اهمال کاری یک مشت بیسواد که اسم پزشک را یدک میکشند. دلم میسوزد که وارثان ابو علی سینا و ابوریحان به جایی رسیده اند که با دید تنگ و شعور گنجشکی خود برای مرگ و زندگی انسانها تصمیم میگیرند. 

دلم میسوزد ولی چه سود؟ بگذار بسوزد.                    پی نوشت:تمام صحبتهایی که شد فقط مربوط به چند پزشکی است که در قبال امیر علی کوتاهی کردند و گر نه هیچ کس منکر تلاشهای پزشکان دلسوزی که همه توانشان را وقف بهبود بیماران میکنند نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٤/٢/۱٤ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

روز جمعه روز مادر است روز ولادت مادرترین را انتخاب کردند تا عظمت وجود مادران را به همه یادآوری کنند. اما این روز بر قامت مادرترها برازنده تر است. 

ما مادرترها با لذت بیشتری در انتظار این روز هستیم چرا که با تک تک سلو لهای وجودمان عظمت مادرتری را لمس کرده ایم.

ما مادرتریم چون بیشتر روزهای مادریمان به نگرانی و دلواپسی گذشته است.

ما مادرتریم چون علاوه بر غم وضعیت جسمی کودک دلبندمان غم بی فرهنگی جامعه را هم داریم.

ما مادرتریم چون مجبوریم گاه فرزندمان را از جامعه کنار بکشیم و غم این کنار کشیدن را بر دلمان بگذاریم مبادا منظر عمومی جامعه را فرزندانمان نازیبا نسازند.

ما مادرتریم چون بارها و بارها رنج بیمارستان را بخاطر فرزند نازنینمان بجان خریده ایم.

ما مادرتریم چون کوه صبریم و ارتفاع صبرمان بسیار فراتر از مادران عادی است.

ما مادرتریم چون بیش از مادران عادی از جان و دلمان مایه میگذاریم.

ما مادرتریم چون جاهایی را مثل کف دست میشناسیم که مادران عادی حتی اسمش را هم نشنیده اند: مرکز کاردرمانی گفتار درمانی توانبخشی ....

ما مادرتریم چون شهر به شهر در جستجوی سلامتی کوچولوی نازنیمان هستیم.

ما مادرتریم چون بار تمام بی مسؤولیتی و کم توجهی دولت و اجتماع را یکجا بر دوش میکشیم و نمی گذاریم کودکمان کمبودی داشته باشد.

ما مادرتریم چون خدا ما را لایق مادرتری دانست.

ما مادرتریم چون برگزیده خداوند هستیم برای بردوش کشیدن بار امانتش.

ما مادرتریم و در این مادرتری ذره ای شک نداریم.

روز مادر بر تمام مادران و خصوصا مادرترها مبارک.

دلم میخواست میتوانستم بهتر از این حق مطلب را ادا کنم ولی افسوس.

برگ سبزی است تحفه درویش          چکند بینوا ندارد بیش

[ ۱۳٩٤/۱/۱۸ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

در تربیت کودک سندرون داون اولین مساله پذیرش واقعیت و کنار آمدن با مشکل کودک است. در این میان پذیرش مادران به خاطر ارتباط تنگاتنگ و نزدیکتری که با کودک دارند مهمتر و موثرتر است. از بین مادرانی که بچه کوچک دارند برخی مثل من مشکل بچه شان را کاملا پذیرفته اند و برخی هنوز پس از سالها نتوانسته اند با این مشکل کنار بیایند. قبل از هرچیز اگر از واژه من استفاده می کنم امیدوارم حمل برخودستایی و تظاهر نشود. من فقط تجربه خودم را مطرح می کنم و قصدم این است که بگویم وقتی حتی فقط یک نفر این کار را انجام داده یا مید هد یعنی این کار شدنی است.

روی سخنم هم با کسانی است که هنوز مشکل فرزندشان را نپذیرفته اند.

نودو نه درصد ما تا قبل از بدنیا آمدن فرزندمان هیچ آشنایی با سندروم داون نداشتیم و صددرصدمان هم با به دنیا آمدن بچه دچار مشکل روحی شدیم. ظرفیت افراد متفاوت است. برخی همان روزهای اول مساله فرزندشان را پذیرفته اند و برخی هنوز بعد از سالها نتوانسته اندبا این مساله کناربیایند. ماکه بچه کوچک داریم یک شانس بسیار بزرگ داریم و آن هم وجود الگوهایی چون مهیار محمدباقر پرنیان و زهراسادات  ملیکا و تارا و شهرزاد است. خودم شخصا با دیدن اینها خیلی خوشحال شدم چون قبل از آن فکر می کردم تواناییهای بچه های سندروم محدود است و من قصد داشتم شمیم را به سطح بالایی از بروز این تواناییها برسانم . اما بعد دیدم آن قدرها هم سطح این بچه ها محدود نیست. وقتی می توانند به مدرسه عادی بروند موسیقی یاد بگیرند و حتی شغل داشته باشند یعنی این که تواناییهای قابل قبولی دارند.

اما در مورد تمام این افراد یک چیز مشترک است و آن این است که والدین مشکل فرزندشان را پذیرفته اند و سطح انتظارشان را تا سطح توانایی بچه پایین آورده اند و دوم این که تلاش کرده اند و برای تربیت بچه وقت گذاشته اند.

خواهش می کنم این مطالب را با دقت بخوانید:

کودک شما سندروم داون است چه بپذیرید چه نپذیرید.

باید او را خانواده و فامیل نشان دهید چه با سرافکندگی چه با سرفرازی.

باید او را به متن جامعه ببرید چه با خجالت و شرمندگی چه با عزت و سربلندی.

شب و روز من که شمیم را پذیرفته ام و او را مایه افتخار خود میدانم و از هیچ کاری برای پرورش بهترش فروگذار نیستم می گذرد و شب و روز او هم که وضعیت فرزندش را نپذیرفته و حتی در قلب خودش پایین ترین وضعیت را متصور است می گذرد. در هر حال می گذرد اما نتیجه اش چندسال دیگر مشخص می شود.

وقتی که بچه به سطح معرفی خودش میرسد. یکی می شود پرنیان و شهرزاد و ...

یکی هم که وضعیت بچه را نپذیرفته و هیچ کار مثمر ثمری برای فرزندش انجام نداده و بچه به جایی نرسیده و مایه شرمساری و سرافکندگی است.

من الان شمیم را به انواع کلاسها می برم یکی هم که مشکل بچه را نپذیرفته ممکن است او را به انواع کلاسها ببرد.

اما تفاوت ما دو نفر از زمین تا آسمان است.چرا که من از لحظه لحظه عمرم برای آموزش دخترم استفاده می کنم و ایمان دارم که او می تواند و میدانم که نتیجه این سرمایه گذاری مادی و معنوی را خواهم گرفت و چون این عقیده را دارم محال است ک به هدفم نرسم. اما کسی که مشکل فرزند ش را نپذیرفته با ناامیدی و اما و اگر و حسرت فرزندش را به کلاس می برد و آموزش بچه فقط در همان حد خواهد بود.

پس به نفع روحیه خودتان و آینده فرزندتان است که هرچه زودتر وضعیت کودکتان را بپذیرید و برای آموزش و پیشرفتش برنامه ریزی کنید.

موفق باشید

 

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٧ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

سلام برخی از دوستان در مورد گفتار درمانی سوالاتی داشتند که برای بهبود گفتار فرزندشان چه کاری می توانند انجام دهند.

به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربه خودم در آموزش شمیم را بیان کنم. برای شروع کار بهتر است یک دفتر تهیه شود. در این دفتر چند مطلب نوشته شود:

1- سن بچه و شروع کار

2- تعداد کلماتی که می گوید

برای کلمات یک جدول بکشید و در ردیف افقی طبقه بندی کنید. مثلا حیوان گیاه فعل اسم شی کلمات پرسشی و...

در ردیف عمودی تعداد کلماتی که در هر ردیف می داند یا می آموزد را بنویسید.

زمانی که طول می کشد تا هرکلمه را یاد بگیرد. مثلا سه روز صرف یاد گرفتن یک کلمه می شود و  یک روز صرف یاد گرفتن کلمه بعدی. شما حدوسط را که دو روز می شود بنویسید.

پس از این مقدمات شروع به کار کنید و به ترتیب از هرستون یک کلمه را به بچه آموزش دهید و اگر مثلا به جای سه روز چهار روز طول کشید تا کلمه را یاد بگیرد در عوض کلمه بعدی را آسان انتخاب کنید تا جبران اتلاف وقت کلمه قبلی را بگیرد.

برای آموزش کلمه هم راههای مختلف و متفاوتی را طی کنید تا تکراری نباشد و بچه را خسته نکند. اگر سایر اعضای خانواده هم در این آموزش شرکت کنند که نتیجه بسیار عالی خواهد بود.هیچ کار خاصی هم قرار نیست انجام دهند. اگر یک کاغذ به محلی  جلوی دید اعضای خانواده قرار دهید و کلمه مورد آموزش را در آن بنویسید، خواهر برادر یا پدر در بازی با بچه یا صحبت با او از این کلمه خاص بیشتر استفاده می کنند و تکرار و یادگیری آن کلمه بیشتر و بهتر صورت خواهد گرفت

اگر به این منوال پیش بروید چند حسن دارد:

اولا رشد کلامی بچه متوازن است. مثلا سی فعل می گوید و سی شی نه این که چهل فعل بگوید و ده شی.

ثانیا روند رشد کلامی مشخص است و هرجا مشکلی پیش آمد خودتان را مقید         می دانید آن را جبران کنید.

البته می توان هیچکدام از این کارها را هم انجام نداد و باری به هر جهت پیش رفت اما در این صورت بعد از سه سال گفتار درمانی، بچه مثلا به جای صد کلمه ده کلمه می داند.

 

 

[ ۱۳٩۳/۱٢/۳ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

چند روز قبل خانمی که فرزند دوماهه ای داشت با من تماس گرفت و درخواست اطلاعات کرد. طوری حرف میزد که انگار هیچ اطلاعی از سندروم داون ندارد. مرتب میپرسید آیا می تواند راه برود؟ آیا می تواند حرف بزند؟ آیا من و پدرش را خواهد شناخت؟

سوالاتش به نظرم عجیب می آمد. فقط با یک سرچ ساده می توانست بفهمد که کودکان سندروم داون مثل تمام بچه های عادی می نشینند راه می افتند حرف می زنند حتی به مدرسه می روند. اکنون بچه های سندروم زیادی می شناسم که مثل بچه های عادی و در مدارس عادی تحصیل میکنند. 

پیشرفت کودکان سندروم داون فقط کمی آهسته تر از کودکان عادی است و به همین دلیل کودکان آهسته گام نیز نامیده می شوند. پس جای هیچ نگرانی نیست. فقط باید صبر داشته باشیم.

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب