سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

این روزها که به برکت ایام عزاداری اقا اباعبدالله الحسین باب دعا و راز و نیاز با خدا گشوده تر از دیگر روزهاست باز بحث شفای بیماران و در مورد کودکان سندروم داون شفای این عزیزان مطرح می شود.

قبل از هر چیز این را بگویم که به شفا و شفاعت بسیار عقیده دارم و هم از امام رضا شدیدا کمک خواستم و هم از حضرت علی علیه السلام در شبی که طبق روایات شفای بیماران صد در صد بود. اما ظاهرا پاسخی نگرفتم.

من برای این که بتوانم بزرگترین چیزها را درک کنم آن را تا سطح فهم خودم پایین می آورم. به عنوان مثال می گویم شفا دادن مثل این است که دخترم از من چیزی بخواهد. ممکن است این چیز ضرری برای دخترم نداشته باشد ولی به لحاظ تربیتی صلاح نمی دانم همان موقع برایش تهیه کنم. این یک اصل تربیتی است که بلافاصله بعد از درخواست کودک پاسخش را در اختیارش قرار ندهید تا یاد بگیرد برای بدست آوردن هر چیزی باید صبر کند و تلاش نماید.

گاهی هم آن چیزی که دخترم می خواهد به ضررش است. مثلا الان شیما که دوازده سال دارد هر روز به دست و پای من می پیچد تا اجازه دهم پشت فرمان ماشین بنشیند و رانندگی کند. اما هرچه بیشتر اصرار می کند کمتر می تواند مرا مجاب به انجام درخواستش کند. رانندگی بسیار خوب است و حتی برای بسیاری یک منبع درآمد حساب می شود ولی آیا به صلاح شیما است که در این سن رانندگی کند؟

مسلما خیر

درخواستهای ما هم دقیقا همین طور است. شاید این شفایی که ما منتظرش هستیم و خودمان را به آب و آتش می زنیم تا فرزندمان شفا یابد به خیر و صلاح خودمان یا بچه مان نباشد. به همین خاطر هرچه هم دعاو نذر و نیاز کنیم کمتر به نتیجه می رسیم.

مساله دوم در مورد شفاعت است. بخصوص این روزها همه دست بدامان حضرت سید الشهدا و یا سایر شهدای کربلا و به ویژه باب الحوایج قمر بنی هاشم می شوند.این بزرگواران درست است که ابروی زیادی در درگاه خداوند دارند ولی این اصل را در نظر داشته باشید که فقط واسطه هستند. اگر خداوند چیزی را برای من مقدر کرده باشد و این تقدیر تغییر ناپذیر باشد بزرگترین واسطه ها هم نمی توانند کاری از پیش ببرند.

پس اگر این گونه است چرا ما کسی را شفیع قرار دهیم واصلا چرا دعا کنیم؟

در بسیاری از موارد دعا کردن تنها کاری است که از دست ما بر می آید و علاوه بر آن ما که از حکمت خدا خبر نداریم و نمی دانیم کدام یک از اتفاقاتی که افتاده و ما با دعا و شفاعت قصد برگرداندن آن را داریم قابل تغییر است و کدام قابل تغییر نیست. ما دعا می کنیم دست به دامن بزرگان می شویم و انان را شفیع قرار می دهیم اگر دعایمان برآورده شد که چه بهتر و اگر برآورده نشد مطمین باشید روزی که محتاج یک سرسوزن کارخیر هستیم و به هرچیزی متوسل می شویم تا به اندازه خردلی ترازوی اعمالمان را سنگین تر کنیم همین دعاهای اجابت نشده به فریادمان خواهد رسید.

همین چند روز پیش حدیثی خواندم که روز رستاخیز که انسان سنگینی دعاهای اجابت نشده را در ترازوی اعمال می بیند می گوید ای کاش هیچ یک از دعاهایم اجابت نشده بود.

عزیزانم همه چیز را برای این دنیا نخواهیم. روزی خواهد رسید که آرزو خواهیم کرد کاش به جای یک بچه بیمار چندتا داشتیم تا حالا شفیعان بیشتری داشتیم . یا کاش هیچ کدام از دعاهایمان برآورده نشده بود.

یا بر عکس: وقتی می بینیم با ناشکری کردن با ناامید شدن و با آه و افسوس کارهای خیرمان را از بین برده ایم حسرت خواهیم خورد و انگشت ندامت به دندان خواهیم گزید.

پس حداقل طوری رفتار کنیم که فردا دچار پشیمانی نشویم

[ ۱۳٩٤/٧/۳٠ ] [ ٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

شمیم عاشق آب بازیه و بهترین اوقاتش با آب بازی سپری میشه

شهریور 92

ورودی قلعه رودخان. شمیم اینقدر زرنگ بود که تا بالای قلعه رفت. این قلعه بیست کیلومتری فومن واقع شده و حدود 1700 پله باید بالا بروی تا به قلعه برسی

ایضا همان جالبخند

دقیقا یکسال قبل

تابستان سال 93

دیماه سال پیش شمیم رو بردم آتلیه و چندتا عکس انداختم که خودم اینو از همه بیشتر دوست داشتم.

 

اندر شیطینت های دخترانه و ناز دخترانهچشمک

این هم خانم عکاسباشی ما

[ ۱۳٩٤/٧/٢٦ ] [ ٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

تا چشم به هم زدم باز هم یکسال دیگه گذشت و شمیم یک قدم از دنیای کودکی دورتر شد. هرچند به لطف مشکلی که دارد سالهای بیشتری در دنیای زیبای کودکی سیر خواهد کرد اما می ترسم بقیه اش هم مثل این چهار سال بگذرد و باز من بمانم و افسوس زمان از دست رفته.

الان خدارا شکر وضعیت شمیم خوب است و با علاقه و اشتیاق در مسیر رشد و پیشرفت گام بر می دارد.

تصمیم گرفتم گزیده عکسهایش از تولد تا الان را برایتان بگذارم البته اگر بشود.

این اولین عکس شمیم است که روز سوم تولدش گرفتم

 

ایضا در همان تاریخلبخند

این عکس را قبل از عمل جمجمه اش گرفته ام

 

اینجا دخترم هشت ماهه است و هنوز نمی تواند درست بنشیند

شمیم بانوی ده ماههقلب

نوروز92

اولین عکس وبلاگ که تیرماه 92 گرفتم

 

عشق مامان در دو سالگی

این عکس را هم در همان تاریخ در باغ فین کاشان انداختم

 

این عکس را باید کمی جلوتر می گذاشتم روز سیزده فروردین 92 در هتل عباسی اصف

پرستار دخترم صبح اول وقت این عکس را از دخترم انداخته در حال تمرین قبل از صبحانهچشمک

اینجا چشمهای شمیم یک دنیا حرف دارد

فروردین نود و سه در حالی که زیر تلی از ماسه مدفون شده

عکسهای زیادی انتخاب کردم چون طولانی شد بقیه اش را دفعه بعد می گذارم

 

[ ۱۳٩٤/٧/۱٩ ] [ ٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

شدیدا به این معتقدم که هیچ چیز در زندگی ما اتفاقی نیست و به قول معروف هیچ برگی بدون اذن خدا و بی علت به زمین نمی افتد. اما این عیب عقل ناقص ماست که به حکمت همه وقایع آگاه نمی شویم و برخی از آنها ما را سرگردان و متحیر می کند

قبلا گفته بودم که قصد دارم کتابی در مورد سندروم داون بنویسم و به همین منظور از همان ابتدای تولد شمیم تا کنون هر مطلب مفیدی که می دیدم یادداشت می کردم تا روزی بتوانم با گرداوری آنها مطلب جامعی در مورد سندروم داون بنویسم. مدتی بود فکر می کردم مطالبم به اندازه یک کتاب شده و می توانم آنها را تبدیل به یک کتاب کنم. اما از کم و کیف این کار هیچ اطلاعی نداشتم. با یکی از دوستانم که تا کنون چندین جلد کتاب نوشته تماس گرفتم و از او خواهش کردم راهنماییم کند. او هم خواهشم را پذیرفت و قرار ملاقات گذاشتیم تا مطالب را ببیند و مطالعه کند و برای استفاده بهینه از این مطالب راهنماییم کند. روز موعود کلی برنامه داشتم وسایل لازم برای انجام برنامه ها و از جمله یادداشتها را برداشتم و همراه دخترم از خانه بیرون زدیم. در اولین محل ماشین را پارک کردم و رفتم. وقتی برگشتم با صحنه بسیار تاسف باری مواجه شدم. سارق شیشه ماشین را شکسته بود و کیف و تمام مدارک داخلش از جمله یادداشتها را به سرقت برده بود.

وسایل زیادی داخل کیف بود ولی تا عمق وجودم به خاطر گم شدن یادداشتها سوخت. نمی دانم چرا این اتفاق افتاد. واقعا عقلم به جایی قد نمی دهد. بیست سال است که رانندگی می کنم و این اولین باری است که چنین اتفاقی می افتد. واقعا چه حکمتی در این کار نهفته بود؟ کاش هرچه هست خیر باشد.

[ ۱۳٩٤/٥/٢۸ ] [ ۳:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

دوستان سلام عید فطر بر عاشقان و روزه داران مبارک. ان شالله عیدی همه پس از سی روز عبادت و روزه داری سلامتی و دلخوشی و آمرزش گناهان باشد.

از وقتی وبلاگم را ساختم با خودم عهد کردم مرتب سر بزنم و مطلب بگذارم و دانسته های جدیدم را در این مکان به اشتراک بگذارم اما از قبل از عید به این طرف اینترنتم مشکل دار شده و مشکلش هم این است که همسایگان عزیز که دانشجوی دانشگاه روبرو میباشند زحمت ترافیکم را میکشند و هرچه باشد قبل از یکماه تمام میشود و جالب هم اینجاست که هر مدل رمز هم میگذاریم دوستان سریع کشف میکنند. مطمینم اگر این استعداد را صرف درسشان میکردند الان همه یا ابوریحان بودند یا ابوعلی سینا.

بخاطر همین مجبورم از گوشی برای مطلب گذاشتن استفاده کنم که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد. مثلا یک هفته پیش کلی مطلب نوشتم و موقع ارسال اشتباها دستم خورد روی دکمه بستن و تمام مطالبم رفت. بخاطر کوچک بودن صفحه و نزدیکی دکمه ها این مشکل زیاد پیش میاید.

مدتی است که درگیر از پوشک گرفتن شمیم هستم و الان پس از چهل روز به لطف خدا پیشرفت بسیار خوبی داشته و تقریبا نود درصد مواقع همکاری میکند. آن ده درصد باقیمانده هم بخاطر سهل انگاری خودمان است چون هنوز خودش نمیتواند خبر کند ولی وقتی میبریمش دستشویی جیش میکند و تقریبا در طول روز شلوارش خشک می ماند. شبها هم که اصلا جیش نمیکند. فکر کنم ان شالله تا اول مهر این پروژه مهم به اتمام برسد و بتوانم با خیال راحت به مهد ببرمش.

راستی توانستم شمیم را در یک مهد خوب عادی ثبت نام کنم.بدون هیچ مشکلی. حتی استقبال هم کردند و گفتند هم برای پیشرفت شمیم خوب است و هم برای بچه های عادی که از الان با بچه های متفاوت آشنا شوند.

خیلی از این طرز فکرشان خوشم آمد و چشم براهم اول مهر شود و دخترم به مهد برود.

 

 

[ ۱۳٩٤/٤/٢٧ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

درست است که ما در ضایعه سندروم داون نمی توانیم کروموزوم مخرب اضافی را حذف کنیم ولی خوشبختانه این موضوع را می توان جزو بیماریهایی محسوب کرد که در مورد نوروپاتولوژی (اشکال مغزی نخاعی) آن تحقیقات و اقدامات زیادی انجام شده است. وقتی پاتولوژی یک ضایعه مشخص شود می توان برای آن مسیر درمان طراحی یا حداقل عملکرد تخریبی آن را محدود کرد. در سندروم داون، شلی عضلات در تمام اندامها و حتی عضلات سرو صورت بارز است. باید توجه داشت که به دلیل تاثیر کروموروم مخرب، مراحل تکاملی کودک در تمام زمینه ها دچار اختلال خواهد شد که این مساله باعث ایجاد عیوب ذهنی و حرکتی می شود. طی یک مطالعه تحقیقاتی مشخص شد که پروتکلهای درمانی فعلی هنوز برپایه نوروپاتولوژی نیست. در حالی که مشکلات این کودکان مانند بزرگی زبان و باز بودن دهان تا حدودی با توانبخشی قابل رفع است. در کشورهای غربی چون امکاناتشان در این قسمت وسیع تر است بیشتر بر اعمال جراحی تکیه می کنند اما اگر ما برنامه های منظم و مستمر توانبخشی داشته باشیم شلی عضلات و کندی مراحل رشد نیز تا حدود زیادی قابل کنترل است. گاهی در برخی کودکان تاثیرپذیری منفی کرموروم اضافه به حدی است که اقدام منسجم توانبخشی هم به طور کامل نمی تواند تمام اختلالاتی که در کودک به وجود می آید را در حد قابل قبولی کنترل نماید. اما اگر پروسه درمان براساس نقصهای مغزی نخاعی استوار باشد تقریبا تمام اختلالاتی که قرار ست در کودک مبتلا به سندروم داون ایجاد شود می تواند قابل کنترل باشد و در مواردی هم می تواند رفع شود. درست است که در سندروم داون نمی توان کرموزوم مخرب اضافی را حذف کرد اما خوشبختانه بسیاری از اشکالات ظاهری را می توان کاهش داد.در درمان یا کنترل منفی کلینیکی کودک مبتلا به سندروم داون باید به مواردی اشاره کرد: از جمله این که تشخیص این کودکان به محض تولد و هدایت سریع آنها به سیستم توانبخشی ضروری است تا با قرار گرفتن کودک در مسیر درمان صحیح،اختلالات نوروپاتولوژی پیش نیاید. در این صورت هم هزینه بهبود کمتر و هم نتیجه سریع تر و کاملتری خواهیم گرفت. همچنین والدین کودک باید آمادگی این را داشته باشند  که حداقل روزی سه الی پنج ساعت با کودک خود در منزل تمرین کنند. این تمرینات در اساس اقدامات توانبخشی (کاردرمانی های ذهنی، جسمی و گفتار درمانی ) و زیر نظر درمانگران باید صورت بگیرد. ضروری است پروسه درمان توانبخشی به طور منظم و مستمر تا 5 سالگی ادامه پیدا کند. از طرفی دیگر درمانگران باید با تمام اختلالاتی که در مسیر رشد و تکامل کودک بروز پیدا می کند آشنایی داشته باشند  و پروتکل درمانی خود را به نحوی اجرا نمایند که قل از این اختلالات بتوانند آنها رادر مسیر درمان قرار بدهندو از بروز عوارض ثانویه جلوگیری کنند. به طور مثال میدانیم که از همان ابتدا یک تنبلی ذاتی در این کودکان وجود دارد که می توان با استفاده از رفلکسهای اولیه کودک اولین پارامترهای تحرک را در کودک ایجاد کنیم. با این کار نه تنها مفاصل کودک را به حرکت در آورده ایم بلکه می توانیم با ایجاد شرایط محیطی مناسب و ایجاد انگیزه در کودک، وی را به تحریک بیشتر در جهت ارتقای تکامل رشدی تشویق کنیم. قبل از تحریک این رفلکسها یا همراه با آن می توانیم از ماساژ اندامها بخصوص کف دستها استفاده کنیم تا با انجام دادن ماساژ، کودک از تمام اعضای بدن خود آگاهی پیدا کند و علاوه بر آن تحریک حسی مناسب بیشتری برای کودک برنامه ریزی شود. لازم به ذکر است تحقیق کوتاه مدت شش ماهه نشان داد با مالیدن ماده ای که بتواند روی پوست را به صورت چسبنده فراگیرد و سطح پوست را پوشش دهد و با خشک شدن قابلیت کشسانی به پوست بدهد، می توانیم از فرآیندهای وسیع تر نقشه مغز برخوردار شویم. هرچند این مساله را با تحقیق بیشتر هنوز کاملا به اثبات نرساندیم ولی ملاحظه شد مالیدن این ماده در سرعت دادن به رشد حرکتی و تکاملی کمک قابل قبولی می کند. در عمل به کارگیری این ماده (گل، خمیر یا تخم مرغ و شیرقند، کتیرا و غیره) که بسیار ارزان و قابل دسترس است در روند تکامل زبانی وحرکتی این کودکان کمک خوبی می کند. همچنین تحقیق یک دانشجوی دکتری روانشناسی نیز نشان داد اختلاف معناداری بین گروهی که اقدام به مالیدن این ماده کرده و نکرده اند وجود دارد. ولی تعداد گروه شاهد و کنترل نسبتا کم بود و آن هم لازم است به تعداد بیشتر و در مدت زمان طولانی تری مورد بررسی قرار گیرد. علاوه بر اینها، در رشد سیستم نخاعی و ساقه مغز تعدادی رفلکسهای ساقه مغز وجود دارد که با تحریک این رفلکسها یک سری حرکات غیرارادی بروز پیدا می کند. حال اگر این تحریکات همراه با تحریکات بینایی و شنوایی باشد موجب بروز انگیزه در کودک خواهد شد که به دنبال آن یک سری حرکات هدفمند و ارادی در کودک دریافت خواهیم کرد و پروسه حرکتی از حالت ساده به حرکات هدفمند و ارادی منجر خواهد شد. در ضمن لازم است در پروسه درمان، والدین متوجه روند تخریب کروموزوم اضافه بشوند. در هر صورت این کروموزوم به مرور فرایند تخریبی در سیستم مغزی نخاعی کودک ایجاد می کند و اگر در انجام درمان غفلت کنیم این عملکرد تخریبی کرموزوم شدت می یابد. بنابراین استفاده از امکانات وسیع و انجام درمان توانبخشی(روزی سه الی پنج ساعت) در منزل و مراکز توانبخشی در شش سال اول زندگی این کودکان ضروری است.

از طرف دیگر از آنجا که فرآیندهای تصحیح ساختار و عملکرد نورون منحصرا به وسیله توانبخشی اندامها میسر نیست، باید این کار تحت نظر یک تیم توانبخشی که پایه های neuro rehabilitation آن بر اساس نوروپاتولوژی این بیماری است انجام شود و در جهت افزایش توجه و تمرکز رفع اختلالات حسهای سطحی و حتی مراحل آموزشی حرکت اقدامات لازم را انجام دهند.

در آخر هم باید در نظر داشت اختلالات اندام و سروصورت در این کودکان بازتاب مشکل مغزی نخاعی است که در اثر وجود کروموزوم اضافی به وجود می آید. ضروری است توانبخشی تحت نظر تیمی انجام شود که هم داون را خوب بشناسد و هم اطلاعات کافی و لازم را در مورد سیستم مغزی نخاعی داشته باشد و مسوول تیم نیز با دانش کافی در همه قسمتهای توانبخشی بتواند در کنترل و هدایت برنامه های توانمندی لازم را داشته باشد.

[ ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

حالم از کلمه ترحم بهم میخورد. به نظرم منفورترین کلمه در ادبیات فارسی همین کلمه است. با این که اصلا برخورد نامناسب مردم اذیتم نمیکند و با این که اینقدر به وجود شمیم افتخار میکنم که هرگاه کسی حرفی بزند متقاعدش میکنم که اشتباه کرده ولی برخی اصرار دارند حالی کنند که نسبت به من  ترحم میشود. براحتی چنین افرادی را از حلقه ارتباطاتم حذف میکنم اما گاه آنقدر به من نزدیکند و غیر قابل حذف که نمیدانم چکنم.

متاسفانه اینقدر هم به درستی نگرششان اعتقاد دارند که اگر از حالا تا روز قیامت هم مجادله و مباحثه کنم باهاشان هیچ تغییری در نگرششان بوجود نخواهد آمد.

واقعا عقلم به جایی نمیرسد . یک بار یک نفر من گفت تو دیوانه ای که داری چنین زندگی ای را تحمل میکنی. گفتم مگر نمیگویی دیوانه ام؟ مگر نمیگویی زندگی ام؟ من دوووووووست دارم با همین دیوانگی همین زندگی را ادامه دهم. حتی برای نوع زندگی کردنم هم باید از شما نظر بخواهم؟

واقعا که!!!!!!!!!!!

 

[ ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]

یکی از آثار پر برکت وجود کودکان سندروم نزدیکی قلبی بین والدین کودکان است. الان به لطف شبکه های اجتماعی متنوع من دوستانی در سراسر کشور دارم که یک یک آنها مثل اعضای خانواده ام برایم عزیز هستند و هرچند بسیاری از آنها را هنوز ندیده ام اما دلم برایشان می تپد و مترصد فرصتی هستم تا به دیدارشان بشتابم. بچه های سندروم داون مثل آهن ربا هستند برای من. هر جا که باشند به سمتشان کشیده میشوم.

در این چند روز اخیر دو حس کاملا متضاد را با هم تجربه میکنم.

یکی حس خوب حضور در کنار فرشته کوچولوی عزیزم امیر متین که سعی میکنم در پست بعدی بهش بپردازم و دیگری حس بد فراق امیر علی کوچولوی نازنین.

مادر امیرعلی بهترین دوستم بود که علی رغم سن پایینش مشکل فرزندش را کاملا پذیرفته بود و از جان مایه میگذاشت برای پسرش. در هفت ماهگی با چه زحمتی در شهر غریب دلبندش را به تیغ جراحان سپرد تا قلبش را عمل کنند و چه دلسوزانه مراقبتهای بعد از عمل را انجام داد و امیر کوچولو خیلی زود بهبود یافت و طی سه چهار ماه رشد خوبی کرد و دل همه ما شاد شد.

اما دریغ و درد که قهرمان کوچولوی ما اسیر پزشکان بی مسوولیت و اهمال کاری شد که او را به جرم تنها یک کروموزوم اضافه داخل آدم حساب نکردند و کم کاریهای این چند انسان نما باعث شد پسرکم به خاطر یک اسهال ساده گرفتار چنگال مرگ شود. 

آیا واقعا کسی که بویی از انسانیت برده باشد حاضر است از بیماری یک حیوان بگذرد؟ چه رسد به یک انسان. به کودک معصومی که تنها گناهش تنها یک کروموزوم اضافه بود.

بسیار پریشان و دل غمینم و تمام وجودم آتش میگیرد وقتی جمله آن پزشک از خدا بیخبر به یادم می آید. به مادر بچه گفته بود بچه ات سندرومه؟ بچه دیگری غیر از این داری؟ و وقتی پاسخ هر دو جمله را آری یافت به مادر گفت  برو سه روز دیگر بیا. یعنی او را اینقدر قابل زندگی کردن ندانست که دارو برایش تجویز کند. یکی نبود به آن حیوان صفت بگوید مگر تو خدایی؟وقتی خدا خواسته چنین موجودی بیافریند تو چه عددی هستی که بخواهی حساب کنی ارزش درمان کردن دارد یا ندارد؟ مگر تو قسم نخوردی که برای نجات انسانها بکوشی؟نکند این طفل معصوم در نظر تو انسان نبود؟بعد هم مگر آدمهای سالم غیر از دروغ و کلک و دغلکاری چه میکنند؟حالا چون یک نفر این توانایی را ندارد نباید زنده بماند؟

دلم میسوزد. تمام وجودم میسوزد که چطور یک آشیانه ویران شد بخاطر ندانم کاری بخاطر سهل انگاری و اهمال. دلم میسوزد که مادری در فراق پسرکش خون میگرید و من کاری از دستم ساخته نیست. دلم میسوزد که زندگی سلما کوچولو خواهر امیر علی هم سیاه شد بخاطر اهمال کاری یک مشت بیسواد که اسم پزشک را یدک میکشند. دلم میسوزد که وارثان ابو علی سینا و ابوریحان به جایی رسیده اند که با دید تنگ و شعور گنجشکی خود برای مرگ و زندگی انسانها تصمیم میگیرند. 

دلم میسوزد ولی چه سود؟ بگذار بسوزد.                    پی نوشت:تمام صحبتهایی که شد فقط مربوط به چند پزشکی است که در قبال امیر علی کوتاهی کردند و گر نه هیچ کس منکر تلاشهای پزشکان دلسوزی که همه توانشان را وقف بهبود بیماران میکنند نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٤/٢/۱٤ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب