سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دوستای خوبم سلام. ببخشید که برگشتنم خیلی طولانی شد. این مدت که مسافرت بودیم یک بنده ی خدا برای اینکه کامپیوترم احساس غریبی نکند احتمالا روزی چند بارا از طریق آی پی من وارد اینترنت شده بود و زحمت کل شارژ را کشیده بود و من که وجود چنین کار قبیحی را باور نمی کردم این چند روز دنبال رفع عیب بودم و امروز هم از طریق سیستم دیگری این مطلب را می نویسم. خدا همه را به راه راست هدایت فرماید.

مسافرت بسیار بسیار خوب بود و دعا گوی همه ی دوستان به خصوص مصطفای عزیز که فراموشم شده بود اسم قشنگش را بنویسم(البته توی ذهنم بود ولی موقع تایپ فکر کردم نوشتم) بودم و آن قدر دعا کردم که ته دعاهایم در آمد امیدوارم که مقبول باشد.

فضا بسیار روحانی بود و شمیم در این مدت دعا کردن و نماز خواندن را یاد گرفت. ان شالله وقتی سیستم خودم راه افتاد با یک گزارش تصویری در خدمتتان خواهم بود.

شمیم با عراقیها خیلی خونگرم بود و به هرکس میرسید دستش را دراز می کرد تا دست بدهد. به همین خاطر در حرم ائمه با خیال راحت می نشاندمش و مشغول عبادت می شدم او هم با مردم اطرافش دوست میشد و کلی تغذیه میشد تا من کارم تمام شود. در مراحل بازرسی و ورود به حرم کمک بسیار بزرگی بود و اعراب بسیار خوب از ما پذیرایی کردند هرجا کالسکه شمیم را می دیدند به مسیر جداگانه ای هدایتم می کردند و چون هوا گرم بود مراعات شمیم را و بدون نوبت ردمان می کردند. خلاصه وجود دخترم مثل همه جا مغتنم و کارگشا بود.

شکر خدا در روز نیمه شعبان عیدی ام را گرفتم و شمیم برای اولین بار به دیوار تکیه داد و روی پایش ایستاد. آن قدر خوشحال شدم که همان موقع دو رکعت نماز شکر خواندم. اصلا باور نمی کردم چنین اتفاقی افتاده باشد ولی دوسه بار این کار را تکرار کرد. شمیم الان دوسال و هشت ماه دارد ولی این اتفاق آن قدر برایم خوشایند و ذوق آور بود که انگار مثلا شش ماهگی توانسته این کار را بکند. با ذوق و شوق فراوان برای همه افراد خانواده تعریف می کردم و سعی می کردم شمیم را وادار کنم این کار را دوباره انجام دهد تا همه باور کنند.

ان شالله همه ی مادرانی که منتظر پیشرفت کوچولوی دلبندشان هستند به زودی به آرزویشان برسند.

[ ۱۳٩۳/۳/٢٦ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب