سندروم داون روایتی نو از معصومیت
سندروم داون روایتی نو از معصومیت ، شمیم این معصومیت در دستان من 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

قصه شمیم من از آنجا شروع شد که اواخر سال 89 درست سه روز مانده به پایان سال متوجه شدم  که باردار هستم و از انجا که در زایمان قبلی مشکلاتی برایم پیش آمده بود تصمیم گرفتم در تعطیلات عید تحقیق کنم و یک پزشک حاذق و متخصص انتخاب کنم. در این مدت از کلیه همکاران و دوستان و اقوام پرس و جو کردم و درنهایت یکی از بهترین پزشکان متخصص شهر را انتخاب کردم وعصر چهاردهم فروردین به دیدارش شتافتم. از انجا که همسرم داروی راپامیون و سل سپت مصرف می کرد نگران بودم که روی جنین اثر سوء بگذارد. این موضوع را با پزشکم در میان گذاشتم و اوپاسخی داد که مایه ی آرامشم شد:"خانم با این پیشرفتی که علم کرده نگرانی اصلا موردی ندارد" قرار شد تمام آزمایشات غربالگری، سونوی ان تی و حتی آمنیوسنتز را انجام دهم. هرچه برای چکاپ ماهیانه و هفتگی می رفتم مژده میداد که منتظر فرزندی سالم و شاداب باشم. تازه به ماه پنجم رسیده بودم که به اصرار خودم سونوگرافی سه بعدی برایم نوشت. وقتی خانم دکتر سونوگرافیست تک تک اعضای دخترم را نشانم میداد به تک تک ناهنجاریها اشاره می کرد و می گفت الحمدالله بچه سالمی داری. یک مرتبه سوالی به ذهنم رسید پرسیدم خانم دکتر اگر سندروم دان باشد نشان می دهد گفت بله دخترت سالم سالم است و هیچ مشکلی ندارد. با این تفاسیر فقط منتظر به دنیا آمدن دختر دوست داشتنی ام شدم تا این که روز هفدهم مهر که وارد نه ماهگی شدم به دکترم مراجعه کردم و گفتم خانم دکتر اگر مشکلی پیش آمد چکنم؟ گفت پانصد هزارتومان به حساب بریز و بیا تا برایت معرفی نامه صادر کنم و هروقت از شبانه روز که مشکلی پیش آمد به بیمارستان مراجعه کن تا به من اطلاع دهند.  من هیچ پولی برای این کار کنار نگذاشته بودم قبلا هم پرسیده بودم منشی خانم دکتر گفته بود از بیماران دارای بیمه تکمیلی بیمه ... زیرمیزی نمیگیرد. به همین خاطر حسابی رفتم توی لک. همان شب مشکلی برایم پیش آمد که مجبور شدم به بیمارستان مراجعه کنم اما آنها از پذیرش من به عنوان بیمار دکتر ... امتناع کردند چون برگه معرفی نداشتم. به یکی از دوستانم که در بیمارستان دیگری کار می کرد زنگ زدم و مشکل را بیان نمودم.او گفت سریع بیا همینجا تامن به بیمارستان برسم هماهنگیها را انجام داد و دختر من صبح نوزدهم مهر به دنیا آمد. با به دنیا آمدنش تمام آرزوهایم نقش برآب شد. من طبق پیش بینی دکترم منتظر دختری سالم شاداب و تپل بودم اما این بچه ای که به دنیا آمده بود هیچ کدام از این خصوصیات را نداشت او ضعیف(وزنی حدود دو کیلو داشت)، لاغر و از همه بدتر مبتلا به اختلال ژنتیکی بود. از آنجا که با سندروم دان اشنایی داشتم وقتی فهمیدم دخترم این بیماری را دارد دنیا روی سرم خراب شد. نمی دانستم چکنم. هیچ شوقی برایش نداشتم و از این بابت دلم برایش می سوخت.

خدایا چرا دکترم اهمیتی به درخواستهای من مبنی بر انجام آزمایشهای غربالگری نداد؟ مگر او یکی از بهترین دکترهای شهر نبود چرا با وجود آن که وضعیتم را برایش توضیح دادم پیگیری نکرد؟

مگر او سوگند پزشکی یاد نکرده بود چرا سوگندش را به پول فروخت؟ چطور به خودش اجازه داد با این بی مبالاتی تمام زندگی مرا دستخوش ناملایمات کند؟

تا اینجا یک درس مهم گرفتم: به هیچ دکتری اعتماد نکنم حتی اگر همه بگویند او بهترین پزشک شهر است. آگاهی ام را در مورد کاری که می خواهم انجام دهم بالا ببرم و بر کاری که قرار است برایم انجام شود نظارت کنم. من تازه فهمیدم اگر پزشکم آزمایش تریپل را برایم نوشته بود می توانستم مطمئن شوم که دخترم مشکلی ژنتیکی دارد یانه؟ سه ماه بعد برای سونوگرافی همراه فرزندم به همان مرکز رفتم وقتی به خانم دکتر که با تاسف به دخترم نگاه میکرد گفتم این همان بچه ای است که شما گفتید سالم است و حتی وقتی اسم سندروم دان را آوردم گفتید از این لحاظ هم سالم است.

خانم دکتر گفت ما ازروی نشانه ها می فهمیم که جنین مشکلی دارد یا نه؟ وقتی تیغه بینی تشکیل شده، استخوان ران کوتاه نیست و پشت گردن هم صاف نیست می گوییم جنین سندروم دان ندارد.

[ ۱۳٩٢/٤/٢٩ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شمیم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام وقتی شمیم به دنیا اومد خیلی این طرف و اون طرف سرزدم تا در مورد سندروم داون اطلاعات کسب کنم ولی متاسفانه هیچ کس نبود که اطلاعات جامع و کاملی داشته باشه و باز من بودم و راهی جدید و ناشناخته. این طرف و اون طرف که سرک می کشیدم و چیزای تازه پیدا می کردم دعا می کردم کاش بقیه هم میتونستند این چیزا رو بدونند. اینجا محلی است که می تونم اطلاعاتمو در اختیارتون قرار بدم و خیلی خوشحال می شم شما هم اطلاعات جدیدی که یاد می گیرینو به من بگین.
صفحات دیگر
امکانات وب