دو سالگی شمیم

هجدهم مهر شمیم دو ساله می شود. دوسال که هم خیلی زود گذشت و هم خیلی دیر. زود از این جهت که نتوانستم آن طور که دلم می خواست به دخترم رسیدگی کنم و دیر از آن نظر که سختیهایی که داشت خیلی اذیتمان کرد. دیشب داشتم به روزهایی که گذشت فکر می کردم پیش خودم گفتم اگر بپرسند بدترین روز عمرت کی بود دو روز به ذهنم خواهد رسید یکی روز اولی که شمیم را دربیمارستان قلب بستری کردیم و دکترش نیامد و روز دوم وقتی بعد از عمل جمجمه اش در آی سی یوی بیمارستان بستری بود و به خاطر خونریزی مغزی نزدیک بود تلف شود اما خدا هم به او و هم به من و پدرش رحم کرد و روحی دوباره به هرسه مان بخشید. همیشه این شعر حافظ در ذهنم است که :

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر           آری شود و لیک به خون جگر شود

وقتی متوجه مشکل شمیم شدم انگار دنیا تمام شده بود ولی حالا که به پشت سرم نگاه می کنم می بینم خدا لطفی در حقم کرده که هرکسی را لایق آن نمیداند. وقتی فکر می کنم برگزیده خدا هستم به خودم می بالم و همیشه دعا می کنم بتوانم لیاقت این برگزیدگی را داشته باشم و دقیقا به خاطر همین طرز فکر بود که تصمیم گرفتم جایی برای این بچه ها حداقل در شهر خودم دست و پاکنم و خداراشکر بنیاد آسمان نیلی را پیدا کردم و دوستان خوبی که در این بنیاد هستند همگی دلشان برای بچه های سندروم می تپد. خیلی حرفها دلم می خواهد بنویسم اما نه توانایی ادبی نوشتن دارم و نه حتی به زبان ساده می توانم بیان کنم. فقط می گویم

خدایا شکرت که شمیم را به من دادی

اینجا شیما لباس عروسکش را به شمیم پوشانده و از شمیم به عنوان عروسک عکس گرفته

 شمیم در باغ غدیر اصفهان

دخترم به چند کار علاقه وافری دارد که یکی از آنها صحبت کردن با تلفن است.

شیما عاشقانه شمیم را دوست دارد و با علاقه وافر به من در رسیدگی به امور خواهرش کمک می کند.

 قرار بود عکسهارا به ترتیب بگذارم ولی از بس سرعت نت پایین بود و هربار توانستم یک عکس را آپلود کنم اینطوری شد که اول عکسهای جدید و بعد عکسهای نوزادی شمیم را گذاشتم.

 شمیم قبل از عمل جراحی جمجمه. حالت تیزی وسط پیشانی اش خیلی تو چشم بود.

 اندر احوالات شمیم کوچولو که تازه توانسته بود در چهارماهگی به پشت بیفتد

شمیم همیشه چنان محو انگشتانش می شد که فکر می کردی فیثاغورث در حال حل مساله هندسه است

خرداد سال گذشته جمجمه شمیم را عمل کردیم

اینجا هم شاهزاده خانم در حال حمام آفتاب هستند.

 

شمیم عاشق آب بازی است و وقتی چشمش به آب می افتد با سربه طرفش شیرجه می رود و وقتی هم از آب بیرونش می اوریم تا دوساعت گریه می کند.

وقتی حرفی می زنیم که مطابق میل خانم نیست این ژست را می گیرد و از لای انگشتش چنان نگاهت می کند که دلت آب می شود.

نکته: ببخشید عکسها را به ترتیب چیده بودم ولی از بس سرعت نت کم بود حسابی کلافه شدم و هربار توانستم به طور اتفاقی یکی از عکسها را اپلود کنم.

شمیم در دوسالگی تلاش می کند روی پا بایستد. دستش را به مبل و میز و چیزهای بلند می گیرد و می ایستد. با تکیه به دیوار هم به راحتی می ایستد ولی هنوز نمی تواند روی پای خودش بایستد. از لحاظ ذهنی پیشرفته تر از جسمی است. خیلی چیزها را می فهمد و لباسهایش را می شناسد. اسباب بازیهایش را تشخیص می دهد و برخی از دستورات مثل بده و بگیر و بیاور و بیا را می فهمد. از اطرافیان هم پدرو خواهر و عمه و خاله و مادربزرگ را می شناسد. دخترم بسیار خونگرم است و اصلا غریبی نمی کند عاشق کارتون و برس و تلفن است. می داند که تلفن لمسی و تلفن صفحه کلیددار با هم متفاوتند و باهرکدام همانطور که باید کار می کند.

از لحاظ زبانی هم دد- بابا_آدی(آجی)- به- ایه(کیه)- ایا(بیا) را میگوید.

/ 11 نظر / 243 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مصطفی

azize delam shamim koochooloo,ba in sene kamet cheghadr sakhti keshidi,kheili az adama dar tamame omreshoon jarahi nemikonan vali to...in neshoon mide kheili dokhtare moghavemi hasti va baraye zendegit khoob jangidi,mesle kheili dige az bacheha ke eshtebahan beheshoon kam tavan migan,etefaghan shomaha az hameye ham senatoon portavan tarin, shoma baraye be dast avordane rahat tarin chizha jangidin,chizi mesle neshastan, rah raftan harf zadan va....hameye chizaee ke bachehaye dige zahmate kami barash mikeshan,pesare manam 9 maheshe omidvaram roozi mesle to beshine,shoma tamame aberooye ma hastin tavallodet ro be bashariat tabrik migam khoshgel khanoom,zire sayeye mamano baba hamishe labet khandoon bashe va tanet salamat bashe.

مامان امیر

سلام به مامان شمیم عزیز وقتی عکس ها رو نگاه می کردم خوشحالی ای داشتم همراه با اشک خدا خودش کمکمون می کنه از ته دلم می خوام ببوسمش

مامان یاسین

سلام ماشالا به شمیم خانم گل دوسالگیت مبارک ایشالا زنده باشی وهمیشه خوش و خرم خدا واسه پدر و مادرت نگهت داره ممنونم مامانی که عکسای شمیم رو گذاشتین[ماچ]

ناشناس

جیگر خاله که این قدر ناز و دوست داشتنی هستی عزیزم تولدت مبارک

باباي نازنين زهرا

سلام . خيلي خوشحال شدم از ديدن عكساي اين فرشته كوچك خيلي از حركات شميم عزيز منو متوجه حركات دخترم مي كرد . خيلي به هم شبيهند هم از نظر جسمي و هم از نظر ذهني و حتي شمايل خدا به همشون قدرت بالا بده و همت والا ... يا حق

پاییز مامان آراز

عزیزم به این دختر خوشگل و آبجی مهربون و خانومش . تولد این غنچه زیبا مبارک . خدا هر دو تا دختر های عزیزتونو چراغ دلتون کنه و سایه شما و پدرشون رو بر سرشون حفظ کنه .[قلب][قلب]............

الماه

عزیزم!تولدت مبارک ایشالله انقدر زود تواناییهاتو نشون میدی کهمامان بابااگه غصه ای داشته باشن زود فراموش کنن

مرضیه

ازدیدن عکسها خیلی لذت بردم .خداییش شمیم خوردنیه

بی قانون

فرشته تون چقدر خوشگله... من چن تاازعکس هاشو برداشتم آخه ازش خوشم اومد... ازطرف من روی نازشو ببوسین خواهش می کنم.... خدا یارتون

مهم نیس اسمم چیه

شمامنونمیبینی ولی من اینجا دارم جوون میدم برادرمن خیلی شبیه دخترشماس با این تفاوت که کلمات زیادی رومی گه وخودش به تنهایی می ایسته قبل ازعمل قلبش یعنی ۸ماهگیش قدم برداشت ولی بعد عملش نه وقتی هم تقریبا ۲ماهش بود ازش که سوال می کردیم هرچی روکه نمی خواست می گفت نه توروخدا بنظرتون داداش منم سندرم دوون داره من دارم می میمیرم شب امتحان نوبت دوممه ولی نمی توونم درس بخوونم توروقرآن جواب بدید بگید داداشم نیس بگید امکان نداره بگید تورو به امام حسین