شمیم شیطان مامان

دیروز شمیم را برده بودم برای گفتار درمانی مربی اش اصلا راضی نبود می گفت یا کم کار می کنید یا شمیم خوب جواب نمی دهد و من می دانم که در این مدت نتوانستم آن طور که مربی اش گفته بود یعنی حداقل 5 تا یک ربع در روز با دخترم کار کنم. با این که اولویت اولم رسیدگی به شمیم است این قدر این اولویتها سرم ریخته که گاه اولویت اولم تبدیل به اولویت آخر می شود.

دیروز هم متوجه شدم از بس شمیم سینه خیز رفته که پوست آرنج و پوست زانویش کلفت شده. خیلی ناراحت شدم که چرا زودتر به این موضوع دقت نکرده بودم. از خرداد پارسال تا حالا شمیم سینه خیز می رود و علی رغم تلاش من و مربی کاردرمانی اش حاضر نیست چهاردست و پا برود.

یکی از مشکلاتی که بچه های سندروم دارند این است که حاضر نیستند وضعیت جدید را بپذیرند و تا جایی که بتوانند می خواهند در وضعیت موجود باقی بمانند. این هم مصیبتی است برای من.

دندانهایش هم که هنوز درنیامده دارد سیاه می شود. می دانم که دندانهای اینها هم مشکل دارد و نسبت به بچه های عادی نیاز به رسیدگی بسیار بیشتری دارد.چندروز قبل بردمش پیش دندانپزشک. می گفت هر دندان را باید جداگانه تمیز کنی چون دندانهای شمیم با فاصله درآمده و حتما باید روزی سه بار مسواک کرد.

حالا شما دختر شیطان پرجنب و جوشی را در نظر بگیرید که روی دست من بند نمی شود تازه باید روزی سه بار هم مسواکش بزنم. خانم فهمیده اند که تا صدای گریه شان بلند شود پدرشان اجازه ادامه کار به من نمی دهند و به همین خاطر تا می بیند پایش را خم می کنم تا ورزشش را شروع کنم سر می گذارد به گریه و فریاد. بعد از آن هم صدای فریاد پدر عزیز و از این طرف هم صدای ناله من که این جوری نمی شود برای بچه کاری کرد. خلاصه که این دختر زندگی ای برای ما درست کرده دیدنی!

/ 4 نظر / 8 بازدید
مرجان

درست شه، کم کم نمیشه خیلی از دخترتون انتظار همکاری داشته باشید کلابچه های کوچیک حتی اگر سندروم هم نباشند،حداقل در مورد مسواک مقاومت می کنند اینها همش میشه خاطره یه روز می شینید برای شمیم جان تعریف می کنید و خوشحال می شید از خستگی ناپذیر بودن خودتون در باره رفتار پدر شون:باید تجدید نظر کنند، شمیم جان باید بدونه که کاری که مادرش انجام می ده برای خودش خوبه و چاره ای جز این نیست (:

ناهیده

سلام مامان شمیم.مرسی بابت پست تشکر.والله کاری نکردیم تازه هم اگه قابلی داشت به حساب وظیفه بود.[خجالت] در مورد شما هم باید بگم من مامان باباهایی که بچه سندروم داونی دارن از نزدیک دیدم و خوب میدونم بیشتر از پدرمادرهای دیگه برا بچه هاشون زحمت میکشن و خوب میبینم که چه محبت و توجهی نثار بچه هاشون میکنن.[قلب] تو کلینیک کاردرمانی چیزی که من از مراجع هام و والدینشون یاد گرفتم پشتکار فراوان هستش چیزی که خودم ازش غافل بودم.گاهی یه مراجع واسه موفق شدن تویه کاری بارها و بارها تلاش میکنه چیزی که شاید انسان هایی که نیاز به توانبخشی ندارن توشون کم باشه.برا من که واقعا قابل تحسینه[لبخند]

مرضیه

دیروز روز جهانی وبلاگنویسی بود .وبلاگ شمایکی از وبلاگهای معرفی شده به مخاطبینم بودی.