حکمت الهی

شدیدا به این معتقدم که هیچ چیز در زندگی ما اتفاقی نیست و به قول معروف هیچ برگی بدون اذن خدا و بی علت به زمین نمی افتد. اما این عیب عقل ناقص ماست که به حکمت همه وقایع آگاه نمی شویم و برخی از آنها ما را سرگردان و متحیر می کند

قبلا گفته بودم که قصد دارم کتابی در مورد سندروم داون بنویسم و به همین منظور از همان ابتدای تولد شمیم تا کنون هر مطلب مفیدی که می دیدم یادداشت می کردم تا روزی بتوانم با گرداوری آنها مطلب جامعی در مورد سندروم داون بنویسم. مدتی بود فکر می کردم مطالبم به اندازه یک کتاب شده و می توانم آنها را تبدیل به یک کتاب کنم. اما از کم و کیف این کار هیچ اطلاعی نداشتم. با یکی از دوستانم که تا کنون چندین جلد کتاب نوشته تماس گرفتم و از او خواهش کردم راهنماییم کند. او هم خواهشم را پذیرفت و قرار ملاقات گذاشتیم تا مطالب را ببیند و مطالعه کند و برای استفاده بهینه از این مطالب راهنماییم کند. روز موعود کلی برنامه داشتم وسایل لازم برای انجام برنامه ها و از جمله یادداشتها را برداشتم و همراه دخترم از خانه بیرون زدیم. در اولین محل ماشین را پارک کردم و رفتم. وقتی برگشتم با صحنه بسیار تاسف باری مواجه شدم. سارق شیشه ماشین را شکسته بود و کیف و تمام مدارک داخلش از جمله یادداشتها را به سرقت برده بود.

وسایل زیادی داخل کیف بود ولی تا عمق وجودم به خاطر گم شدن یادداشتها سوخت. نمی دانم چرا این اتفاق افتاد. واقعا عقلم به جایی قد نمی دهد. بیست سال است که رانندگی می کنم و این اولین باری است که چنین اتفاقی می افتد. واقعا چه حکمتی در این کار نهفته بود؟ کاش هرچه هست خیر باشد.

/ 0 نظر / 62 بازدید