مطلب دیگری را آماده نوشتن کرده بودم اما دیروز اتفاقی افتاد که نزدیک بود طومار زندگیم در هم پیچیده شود. حدیث داریم که وقتی انسان به لحظه ی مرگ می رسد شیطان سعی میکند ایمان طرف را با عزیزترین چیزی که دارد معامله کند.

شاید باور نکنید من در لحظه ای که مرگ را جلوی چشمانم دیدم نه به شیما فکر می کردم نه به شمیم و نه به همسرم. به چیزی بسیار مسخره که بعد که هوشم به سرآمد واقعا متاسف شدم برای خودم و گفتم چقدر بدبختم من که ایمانم را به یک وبلاگ بفروشم.

شاید شما هم خنده تان بگیرد من در آن لحظه تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که ای داد بیداد هیچ کس رمز ورود به سایت مرا ندارد که بتواند بعد از مرگ من وبلاگم را زنده نگه دارد. دیگر به این نیندیشیدم که وقتی خودم نیستم چه فایده از بودن وبلاگم. مطمئنا وبلاگ نمی تواند باقیات الصالحات باشد.یا این که رمز وبلاگ توی سیستم ذخیره شده و همین که صفحه پرشین بلاگ باز شود خود به خود وارد صفحه اصلی می شود.

به حمدالله به خیر گذشت و وبلاگم بی صاحب نشد. این قدر توی شوکم هنوز که نمی توانم درست بنویسم.

از دیشب تاحالا به این فکر می کنم که چقدر ما به مرگ نزدیکیم و چقدر او را دور از خودمان حس می کنیم. اگر می دانستیم که هرلحظه امکان مردن هست حتما بهتر از این رفتار می کردیم و بسیاری از مسایلی که روزانه در ارتباطات بین فردی با آن دست و پنجه نرم می کنیم  دیگر وجود نداشت.

شاید درست نباشد که بیش از این شما را در این حال و هوانگه دارم.

برای عوض شدن فضا این را بگویم که چند روز قبل مصاحبه ام با روزنامه همشهری چاپ شد که برخی از دوستان متنش را خواستند و چون خودم هم نتوانستم روزنامه را تهیه کنم از اینجا مطالعه اش کردم. البته یکی از دوستان لطف کرده بود عکسش را برایم فرستاده بود که از همین جا تشکر ویژه می کنم به خاطر زحمتی که کشیده بود.

/ 5 نظر / 8 بازدید
یک دوست

سلام بلا دور . مگه چی شده بود؟

مامان نازنین زهرا

سلام خدا رو شکر که به بخیر گذشت مامان شمیم.مواظب خودتون باشید.مصاحبه تون رو خوندم . عین شیطنتهای دختر فضولهای دوره دبیرستان فهمیدم اسم شریفتون چیه[نیشخند] و سن تون[نیشخند] همیشه تو مدرسه دوران راهنمایی و دبیرستان دونستن اسم کوچیک و سن وسال معلم ها جز دغدغه های اساسی زندگیمون بود[نیشخند] یادش بخیر.

پاییز مامان اراز

خدا رو شکر به خیر گذشته. خدا بهتون عمر طولانی در کنار عزیزان عطا کنه

مامان دانیال

سلام زهراجوون (خیلی دوست داشتم اسمتونو بدونم)..خدا رو شکر که به خیر گذشته..عکستونو دیدیم..ماشالله خیلی شاد و پرانرژی هستید ادم با دیدن عکستون کلی رو حیه میگیره..همیشه شاد وموفق باشید..

انجمن آسمان نیلی

خانم نجار عزیز، با سلام و آرزوی سلامتی برای شما پیرو صورت جلسه هیات مدیره انجمن آسمان نیلی مورخ 25 تیر ماه هزار و سیصد و نود و سه خواهشمند است در صورت تمایل به ادامه همکاری با این انجمن ضمن رعایت کلیه ضوابط و مقررات انجمن نسبت به درج اصلاحیه مطلب نوشته شده در روزنامه همشهری در مورد تاسیس انجمن آسمان نیلی در وبلاگ خود اقدام فرمایید. لازم به ذکر است که مراتب از طریق درج اصلاحیه در روزنامه همشهری نیز پیگیری گردیده است. با تشکر رئیس هیات مدیره نادر نیلی زاده