پاییز

پاییزبه عبارتی فصل من است. فصلی که در آن به دنیا آمدم ازدواج کردم بچه دار شدم و به بلوغ رسیدم.

شاید تعجب کنید چرا آخر از همه به بلوغ رسیدم. من با به دنیا آمدن شیما دختر بزرگم با دنیای مادری آشنا شدم و حس بسیار خوبی از حضور در این زیباترین عرصه ی آفرینش خداوند پیدا کردم، اما باز همان انسانی بودم که بودم دنیای من فقط کمی بزرگتر شد. درست مثل اینکه در جای تنگی نشسته باشید و به علتی کمی فضای دورتان خلوت شود و شما بتوانید راحت تر و آزادتر بنشینید.

اما با تولد شمیم من به بلوغ رسیدم. فهمیدم دنیا همین فضای اطرافم نیست. خدا همانی که به من شناساندند نیست. زندگی فقط روز را به شب رساندن نیست. واژگان جدیدی وارد زندگیم شد. عشق را با وجود همسر و دخترم چشیده بودم اما با وجود شمیم در آن غرق شدم. درست مثل اینکه کنار آب بنشینی و پاهایت را در آن بگذاری و از طراوت و خنکی آن لذت ببری و فکر کنی همه ی دنیا همین است. اما بعد شرایط پیش بیاید که بتوانی یک دل سیر شنا کنی. چقدر فرق می کند. شمیم عشق را دوباره برای من معنی کرد.

و البته دایره این عشق وسیع تر شد. آن قدر که همه ی بچه های داون را مثل شمیم خودم دوست دارم. امروز عکس سوگند را پشت نیمکت و در لباس مدرسه دیدم  همان قدر خوشحال شدم که با دیدن شمیم در این لباس خوشحال می شوم.

در سختیهای زندگی خدا را با تک تک سلولهایم لمس کردم و دیدم چقدر مهربانتر و بخشنده تر از آن چیزی است که همیشه می شنیدم و فکر می کردم.

برای تک تک پیشرفتهای شمیم که تلاش می کنم می بینم خدا چه خلقتی دارد بچه های عادی را چگونه آقریده و چه پیچیدگیهایی که حتی یک میلیونیوم آن به چشم مادران نمی آید اما ما برای آموزش تک تک این پیچیدگیها چقدر باید تلاش کنیم.

و چه زیباست وقتی نتیجه تلاشت را می بینی و کودکت با خنده کلمه ای را که شاید هزار بار به زبان آورده ای نصفه نیمه بیان می کند و اشک شوق به چشمان تو می آید.

اولین گام هر کودکی مادر را سرشار از شور و شعف می کند فرقی نمی کند این اولین گام در چندماهگی برداشته شود یا چندسالگی.

همین دیشب داشتم فکر می کردم اگر الان دخترم را به شرط رضایت من شفا بدهند آیا راضی می شوم.آیا حاضر می شوم این دنیا را واگذار کنم؟ آیا می توانم به عقب برگردم.

آیا به آنچه که دارم راضی هستم؟ آیا شاکر خداوند هستم که شمیم را با این شرایط به من داد؟ من که می گویم شمیم را با این شرایط پذیرفته ام این پذیرش بر اثر صبر است یا رضا؟ آیا فقط خودم را راضی نشان میدهم.

وقتی تا دورترین اعماق وجودم را کاویدم به این نتیجه رسیدم که راضی نیستم و تازه حالا می فهمم رضا بودن چقدر سخت است. هرکسی نمی تواند ارجعی الی ربک راضیه مرضیه باشد.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

عجیب آن که امشب مطلب دیگری آماده کرده بودم اما وقتی دست به کیبورد شدم به اینجا رسیدم. اصلا اهل ادبی نوشتن نیستم اما اینها چیزی بود که از قلبم بر نوک انگشتانم جاری شد.

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاییز مامان اراز

من غرق عشق شدم از خواندن این پست. خوش به سعادتتان که در اقیانوس عشق غوطه ورید. شهد شیرین عشق گوارای وجودتان[قلب]

مامان ﻣﺼﻄﻔﻲ

عاااالي بود،آنچه از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند. به اين حالي كه دارين غبطه ميخورم،دعا كنين ما هم به مرحله آبتني ﺑﺮﺳﻴﻢ[چشمک][گل][گل]

تبادل لينک هوشمند

با سلام و با آرزوي بهترينها براي شما با ثبت سايت يا وبلاگ خود در سيستم تبادل لينک هوشمند لينک وان رتبه گوگل و بازديد وبلاگ خود را بالا ببريد http://linkone.ir [گل]

مامان حسن

چه حس آرامشی داشت قلمت..از درون آرامت جاری شده بود یقینا.. همیشه برایت رضایت قلبی وآرامش درون رو می خواهم از خدا ی مهربانیها.. .واینکه بهار شکفتنهای استعدادهای ناب دودختر عزیزت باشی ماه بانوی مهربان[قلب][قلب]

مامان حسن

چه حس آرامشی داشت قلمت..از درون آرامت جاری شده بود یقینا.. همیشه برایت رضایت قلبی وآرامش درون رو می خواهم از خدا ی مهربانیها.. .واینکه شاهد بهار شکفتنهای استعدادهای ناب دودختر عزیزت باشی ماه بانوی مهربان [قلب][قلب]

مامان ملیکا

مامان شمیم گلی چه مطلب قشنگی نوشتی آدم را به فکر فرو میبره ای کاش مهم ی ما بتونیم به مصداق ارجعی الی ربک راضیه مرضیه به مقام رضای او دست یابیم

سفيدکننده دندان

سلام. به منم سر بزن [گل] دوس داري دندانهاي سفيدي داشته باشي و پوسيدگي هاش از بين بره ؟؟!![نيشخند] اصلا نيازي به دندان پزشک و خرج هاي اضافه نيست. فقط کافيه روزي 10 دقيقه زمان بزاري براشون....[نيشخند][نيشخند] توضيحات کاملتر: http://shopsamen.ir/product/12

مامان حسن

سلام عزیزم..18 مهر تولد شمیم هست درسته..؟ تولدش مبارک ناز بانوی خوشگل[قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][ماچ][ماچ][ماچ] درضمن فرمایشت اطاعت امر شدو رفتم مامان سمای عزیز رو تو بیمارستان قلب دیدم... زهرای عزیزم مرسی که به یاد دوستانت هستی..حس نوعدویستی ات رو میستایم عزیزم[قلب][قلب][قلب]

فائزه

سلام مامان شمیم.تو رو خدا ازت یه خواهشی دارم.فک کنم خواهر من هم نوزادی این گونه به دنیا آوده اگه عکسشو بفرستم می تونی بگی هست یا نه؟ ممنونم[ناراحت]

مامان مها

سلام خيلي زيبا نوشتيد حال ادم رو عوض ميكنه